سلام دوستان...
خوب جالبه که می بینم گروه ترجمه بسیار موفق عمل می کند.
ویرایش ۱: قسمت نظرسنجی اس ام اس در سمت چپ وبلاگ بالای قسمت آمار اضافه شد. راستی دوستانی که می خواهند در جریان اطلاعات جدید قرار بگیرند یا می خواهند فصل جدید یا مشکلی را گزارش کنند با تلفن ۰۹۱۵۱۰۴۲۱۲۷ یا تلفن دوستان گروه ترجمه که در وبلاگ گروه ذکر شده می توانند اس ام اس زده یا تماس حاصل فرمایند.
ویرایش ۲: از این به بعد در صورت باز نشدن وبلاگ برای بازدید از وبلاگ اصلی می توانید از آدرس http://harrypotter2000.blogfa.ir و برای بازدید از وبلاگ گروه ترجمه می توانید علاوه بر آدرس اصلی از آدرس: http://www.transpotter.blogfa.ir نیز استفاده کنید. برای دانلود فصل های به ترجمه آکادمی زیرآبیوس می توانید از این لینک استفاده کنید.
متن اصلی کتاب هری پاتر و قدیسان مرگ رو می تونین از اینجا و یا اینجا دانلود کنید.
فصل های زیر ترجمه شده است و می توانید دانلود کنید:
فصل اول فصل دوم فصل سوم
به زودی سایر فصل ها هم می رسد. منتظر باشید در وبلاگ تیم ترجمه هری پاتر ۲۰۰۰:
http://www.transpotter.blogfa.com
خانم پریسا از اعضای گروهمون ده فصل اول رو خلاصه کردند. دوستانی که می خواهند بخوانند متن زیر را که سفید است با انتخاب موس مطالعه کنند:
من دقیقا ده فصل از کتاب هفتم هری پاتر رو کشف کردم و ضرب چند ساعت متن انگلیسی ش رو خوندم. باید بگم که نویسنده استعداد عجیبی در خلق حوادث فوق العاده ترسناک داره. یعنی اتفاقات درست از اولین فصل کتاب شروع می شن.
فصل اول ثابت می شه که والدمورت توی خونه ی مالفوی هاست و استاد مطالعات مشنگی هاگوارتز رو می کشه. اسنیپ به والدمورت اطلاع می ده که هری رو قبل از تولد هفده سالگیش از خونه ی خاله و شوهرخاله ش خارج می کنن. والدمورت که نمی خواد اتفاقی که در کتاب چهار بین چوب دستی خودش و هری افتاد دوباره رخ بده، چوبدستی مالفوی رو ازش می گیره. تقریبا فهمیده که فقط خودش می تونه هری رو بکشه.
دورسلی ها، به خاطر اینکه هر لحظه ممکنه والدمورت شکنجه شون بده و جای هری رو ازشون بپرسه، به جای نامعلومی منتقل می شن، پنج روز قبل از تولد هری، مودی، لوپین، تانکس، رون، هرمیون، بیل، فرد، جرج، فلور، مانداگاس، آقای ویزلی، هاگرید و کینگزلی، میان به پریوت درایو تا هری رو به یه جای امن منتقل کنن. چون درست در روز تولد هفده سالگی هری، طلسم محافظ خانه ی هری شکسته می شه و والدمورت به راحتی بهش دسترسی پیدا می کنه. مرگ خوارها نمی دونن که هری در اون شب منتقل می شه؛ رون، هرمیون، فرد، جرج، فلور و مانداگاس معجون مرکب پیچیده شامل موی هری رو می خورن و توی این حالت ما 7 تا هری داریم. هر هفت هری با یه همراه و یه سری با جارو و یه سری با تسرال و هری اصلی و هاگرید هم با موتور قدیمی سیریوس حرکت می کنن که اگه کسی خواست تعقیبشون کنه، گیج بشه. اما انگار که مرگ خوارها خبر داشتن که هری رو اونشب منتقل می کنن. در طول راه چند تا مرگ خوار دنبال هری و هاگرید و بقیه می کنن و متاسفانه هری اصلی به خاطر یه گاف مزخرف شناسایی می شه. تا هری و هاگرید برسن به اون جای امنی که خونه ی پدر و مادر تانکسه، و از اونجا با یه رمزتاز برن به پناهگاه، ولدمورت خودش پرواز کنان ظاهر می شه اما به خاطر اقدامات حفاظتی اعضای محفل روی خونه ی پدر و مادر تانکس، اتفاقی نمیفته و ولدمورت انگار دوباره با چوبدستی مالفوی هم مشکل پیدا می کنه. هری و هاگرید با رمزتاز میرن پناهگاه. توی پناهگاه فقط خانم ویزلی و جینی بودن. بقیه هم با رمزتاز می رسن، گوش جرج توسط اسنیپ کنده می شه(!) و مودی توسط والدمورت کشته می شه. مانداگاس هم از ترس فرار می کنه. برای بقیه اتفاقی نمیفته.
هری و رون و هرمیون که تصمیم گرفتن حتما به دنبال جان پیچ ها برن، یه نقشه ی عجیب طراحی کردن. روز تولد هری، وزیر سحر و جادو میاد خونه ی ویزلی ها و طبق وصیت نامه ی دامبلدور اون چراغ خاموش کنِ دامبلدور رو به رون می ده، یه کتاب قصه به هرمیون و یه گوی زرین به هری.
همونطور که قرار بود، تانکس و لوپین که با هم ازدواج کردن و بیل و فلور هم باید با هم عروسی کنند. توی این عروسی ویکتور کرام و لاوگودها هم دعوتن! طی یه جریاناتی کرام به پدر لونا لاوگود مشکوک می شه! متاسفانه در روز عروسی بیل و فلور وزارتخونه سقوط می کنه و مرگ خوارها وسط عروسی ظاهر می شن. در این حین رون و هرمیون و هری به یه جای خیلی دوری غیب و ظاهر می شن. هرمیون که فوق العاده با هوش بوده، همه ی وسایل مورد نیازشون از جمله شننل نامرئی کننده ی هری و بقیه چیزارو جمع کرده بوده و با خودش آورده بوده. خلاصه که هری و رون و هرمیون(هری زیر شنل نامرئی کننده) می رن به یه کافه ی مشنگی تا یه کمی فکر کنن. توی کافه دو تا مرگ خوار بهشون حمله می کنن و هرمیون و هری و رون اونارو بیهوش می کنن و فرار می کنن. تصمیم می گیرن برن به قرارگاه محفل ققنوس در گریمالد. یعنی خونه ی سیرسوی که به هری رسیده. هیچ مرگ خواری به جز اسنیپ از وجود این قرارگاه خبری نداره. پس اونا ریسک می کنن و می رن اونجا.
طی همه ی این اتفاقها، ریتا اسکیتر داره یه کتاب از زندگی دامبلدور می نویسه و عجیب تصمیم داره دامبلدور رو خراب کنه.
صبح روز بعد از رفتن هری و رون و هرمیون به قرارگاه، هری می ره توی اتاق سیریوس و بعد یه اتاق دربسته پیدا می کنه که روش اسم برادر سیریوس رو نوشته بوده. که مخفف اسمش می شه همون ر.آ.ب
بعدش هری و هرمیون و رون می فهمن که برادر سیریوس که اول مرگ خوار بوده و بعد بر علیه ولدمورت اقدام می کنه و والدمورت اونو می کشه، جان پیچ(گردنبند) رو برداشته و گردنبند تا چند وقت پیش دست کریچر جن خونگی بوده. وقتی هری از کریچر می پرسه که جان پیچ واقعی کجاست، جن خونگی می گه که مانداگاس گردنبند رو قاطی بقیه ی چیزایی که از خونه ی بلک ها دزدیده برداشته و برده! حالا هری به کریچر دستور می ده که بره و مانداگاس رو پیدا کنه...
* این تا فصل 10 کتابه. در واقع اتفاقهای کلی. همینطور که برای هممون غیر عادیه، جی کی رولینگ از آسیب دیدن شخصیت هاش هیچ باکی نداره. یعنی اصلا بعید نیست که دو تا شخصیت اصلی داستان که قراره بمیرن، رون و هرمیون باشن! بعدش هم تازه ولدمورت مثل اجل معلق(که مثلش نیست، خودشه!) هر جایی که هری باشه ظاهر می شه! هنوز دقیقا معلوم نیست که اسنیپ واقعا بر علیه هریه، یا باهاشه؟ چون آخرای کتاب یه فصل هست به اسم: داستان شاهزاده!
با این حال اگه اسنیپ طرف محفل باشه، حسابی خوب نقششو بازی کرده!
شاد و سربلند باشید.
عزت زیاد. خدانگهدار