![]() |
... هری پاتر و |
![]() |
| هری پاتر و ... عکس، فیلم، داستان، خبر |
|
مبعث مبارک!
|
|
آغاز پیامبری حضرت رسول صلی الله علیه و آله را تبریک می گوییم. سلام دوستان. امروز هم به مناسبت مبعث خودم در خدمتتون هستم. با دو داستان و یک عکس. عکسمون مربوط به عکسهایی از فیلم محفل ققنوس هست که می تونید برای دیدن اینجا رو کلید کنید و بعد داستانها. اولی داستان سهراب عزیزمون هست که فصل سوم از تالاب مرگ رو برامون فرستادند که می تونید این پایین دانلود کنید. بعدش هم داستان هرمیون خانم هست. و فصل جدیدش که با هم می خونیم. نظراتتون رو هم بگین. فصل 1 تا 10 فصل 8 فصل 9 فصل 10 فصل 11 فصل 12 راستی بچه ها تا حالا فقط دو نفر پیشنهاد رسمی برای همکاری به ایمیل ما دادند. یکی فاطمه خانم و دیگه سهراب عزیزمون. منتظر باقی افراد هم هستم. موفق باشید. عزت زیاد. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:45 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
عضو گیری و ...
|
|
سلام بچه ها. می دونم که دلتون برای من خیلی تنگ شده بود... نشده بود؟ ای بی معرفتا! از همه اونایی که برام دعا کردن تشکر می کنم و این پست امروز رو برای اونا می زنم. و فکر کنم آخرین پستی باشه که بتونم توی این وبلاگ بزنم. بعدش فرمون رو می دم دست هرمیون. و البته قول می دم داستانام رو براتون بفرستم. می شه گفت که این وبلاگ داره کم کم افت می کنه اینو قبول دارم ولی ما هیچ کارو نیمه تموم نمی ذاریم. هم هرمیون کاراش زیاد شده و هم من ولی تا وقتی کارای نیمه تمام وبلاگ تموم نشه این وبلاگ ادامه داره. می دونم از دستم ناراحتین. همیشه خبرای بد رو من می دم. ببخشین دیگه. حالا امروز براتون گل کاشتیم. همه چی داریم. یعنی همه داستانا رو. اول از همه داستان شاه یخی جون رو داریم. که شاهکار جدیدشون یعنی فصل هفده رو فرستادند. امیدوارم که بخونید و نظر بدین تا سریعتر فصل بعدی رو بفرستن. خلاصه همینا. برین بخونین حالشو ببرین: فصل 1 تا 10 فصل 11 فصل 12 فصل 13 فصل 14 فصل 15 فصل 16 فصل 17 بعدش عرض کنم که داستان چیز هست. صبر کنین. هان داستان هرمیون. فصل جدید داستان دره گمشده رو این پایینا بخونین و نظرتون رو هم بگین بیاد. فصل 1 تا 10 فصل 8 فصل 9 فصل 10 فصل 11 و یک داستان دیگه هم هست. فصل جدید دفترچه خاطرات جینی ویزلی. امیدوارم خوشتون ویاد. و اما خبر مهم: دیگه اینکه از بین خواننده های قدیمی حاضریم با رای شما دوستان ۵ نفر نویسنده فعال برای وبلاگ بذاریم. کسایی که مایلن به ما ایمیل بزنن. البته بذارین قبل از هر چیز شرایط رو بگم: ۱) نویسندگان باید همیشه به حقوق خواننده ها احترام بگذراند و تا حد ممکن پاسخ جغدها را بدهند. ۲) نویسندگان در صورتیکه از مکانی نقل مطلب می کنند باید حتما منبع را ذکر کنند. ۳) نویسندگان باید از نوشتن مطالب تکراری و یا خیلی قدیمی خود داری کنند. ۴) بهتر است نویسندگان هر نوبت که وبلاگ را آپ می کنند لااقل چند مطلب جالب داشته باشند. ۵) مطالب باید در هر نوبت شامل چهار مورد از موارد مقابل باشد: ۱) خبر تازه از دنیای هری پاتر ۲) فصل جدیدی از داستانهای وبلاگ ۳) عکس های هری پاتر ۴) فیلمهای هری پاتر ۵) نظرسنجی یا بحث روز ۶) جملات زیبا و لطیفه های مودبانه ۷) اعلام سالگرد تولد یکی از خوانندگان رسمی ۸) فلش، بازی، ... از هری پاتر یک نفر بسیار مسئول هم می خوایم که فقط جغدها رو جواب بده. همه جغدها رو با هماهنگی ما جواب بده. البته خیلی کار سختی هست ولی امیدوارم کسی پیدا بشه. دوستانی که در عرض دو هفته موفق نشوند و یا مشکلی داشته باشند عضویتشان در قسمت نویسندگان لغو خواهد شد. امیدوارم افراد مناسبی برای رو به راه کردن وبلاگ پیدا بشوند. ما خیلی مخلصیم. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 13:21 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
بار آخر...
|
|
سلام دوستان ببینید من جغدها رو می خونم ولی فرصت جواب دادن رو اینجا ندارم. به هر حال از همگی تشکر می کنم. فردا کسی وبلاگ رو آپ نمی کند ولی دوشنبه داداش میان خدمتتون. خبر مهمی از دنیای هری پاتر نیست. فصل جدید داستان خودم رو می تونید روی لینکهای زیر دانلود کنید ولی در مورد داستانم و اون روزنامه یه بار توضیح دادم اون روزنامه یک روزنامه همانند کوئیبر هست که کسی حرفاشو باور نداره. و از خودش گفته. وولی این باعث شده هری و هرمیون به فکر بروند ولی باور نکرده اند. حالا دانلود کنید و نظرتون رو بگین: فصل 1 تا 10 فصل 7 فصل 8 فصل 9 فصل 10 خوب همینا بود دیگه. خیلی باید ببخشید. شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 10:31 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
فقط یکبار دیگه...
|
|
سلام دوستان
فردا فکر کنم آخرین روزی باشه که من آپ می کنم. خوب برم سر اصل مطلب. خبر از دنیای هری پاتر چیز زیادی نیست. می رم سراغ داستان امروز که فقط داستان خودم هست. می تونید روی لینکهای زیر دانلود کنید به شرطی که نظرتون رو هم بگین. فصل ۱ فصل ۲ فصل ۳ فصل 4 فصل 5 فصل 6 فصل 7 فصل 8 فصل 9 خوب یه خبر خوب اینکه داریم یه تالار گفتگو هم ایجاد می کنیم. امیدوارم خوشتون بیاد. شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 12:46 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
دیگه ببخشید...
|
|
سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب و خوش باشه. خوب فکر کنم تا آخر هفته بعد دوباره فرمون رو دست داداش بدهم. در ضمن عذرخواهی می کنم که در این مدت نمی تونم همه قسمتهای وبلاگ رو براتون بذارم. و باز هم درخواست می کنم توجهی به مزاحمان نکنید. فرصت را هدر نمی دهم. خبر مهمی از دنیای هری پاتر نیست پس به سراغ داستان ها می روم. اول از همه فصل جدید داستان سهراب عزیز یعنی تالاب مرگ رو داریم. نظرتون رو حتما بگین و روی لینکهای زیر دانلود کنید: بعد هم داستان خودم هست. خوشحال می شم در موردش نظرتون رو بدونم. روی لینکهای زیر دانلود کنید: فصل ۱ فصل ۲ فصل ۳ فصل 4 فصل 5 فصل 6 فصل 7 فصل 8 خوب دیگه همینا بود. شاد باشید و سربلند. خدانگهدار. |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 12:10 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
عوامل اطلاعاتی...
|
|
سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه و بعد اینکه من واقعا نمی دونستم چی بگم. برای همین برای داداش تعریف کردم. و این هم نوشته ایشون: سلام بچه ها. خوف بیده بودین؟ زیاد به شکمتون صابون نزنین من هنوز زنده ام. حالتون گرفته شد؟ خوب در ضمن قرار نیست بمیرم. فقط شاید تا یه مدتی نتونم حرف بزنم. همین. بچه ها هرمیون گفت رولینگ ۱۴۵ دلار در دقیقه در میاره. جالبه مگه نه؟ خوب جدی بشم. لازمه از محبت همه دوستای خوبم تشکر بکنم. واقعا حالاست که قدر اونا رو می دونم. و بعد اینکه خوب از زحمات عوامل اطلاعاتی که به تازگی در وبلاگ جونشون رو دارن نثار ثابت کردن حقیقتی تلخ و سوزناک می کنند (یکی منو بگیره) تشکر دارم و خوب البته امیدوارم دیگه ریخت نحسشون رو این اطراف نبینم. افتاد الان؟ همچنین از دوستانی که فکر می کنن قسمت نظرات برد تبلیغاتی شهرداری هست هم تشکر می نمایم. بی خیال. آدم خنده اش می گیره ها ولی مثل همیشه برای رفع مزاحمتهای اینچنین(عوامل اطلاعاتی) باید بهشون بی محلی کرد. اوکی بروبکس؟ راستی پرستارا هم سلام دارن. هاهاها! من دیگه گوشی رو می دم دست هرمیون. عزت زیاد. بچه ها می تونین فصل جدید از داستان خودم رو روی لینکهای زیر دانلود کنید. نظرتون رو هم بگین: فصل ۱ فصل ۲ فصل ۳ فصل 4 فصل 5 فصل 6 فصل 7 یه خبر جالب اینکه توی آمریکا مردم بیشتر هری پاتر رو می شناسند تا تونی بلر رئیس جمهور انگلیس. جالبه نه؟ بگذریم. داستان بعدی داستان جدید سهراب عزیزمون هست که جالب شروع شده. اسم داستانشون هست: تالاب مرگ. می تونید روی لینکهای زیر فصل اول و عکسهای روی جلد را دانلود کنید: عکس روی جلد 1 عکس روی جلد 2 فصل اول داستان شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 11:30 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
خدا حفظتون کناد!
|
|
سلام دوستان ویرایش: سوالی برام پیش اومده اینه که چرا عده ای با این وبلاگ دشمن هستند؟ ولی بگذریم. یکی اومده میگه من داداش هستم و داداش من هست و برای خودش دلایلی سر هم کرده. خوب می تونید برید بخونید و یه کم بخندید. اینجا رو کلید کنید. خیلی دلم می خواست جواب بدم ولی دیدم حوصله اش نیست و دلایل اونقدر مسخره هست که ارزش جواب دادن نداره. ولی هنوز یه سوالی دارم چرا ما دشمن داریم؟ شما می دونین؟ بگذریم... امیدوارم حالتون خوب باشه و از دست الهام ناراحت نشین. یه خورده مشکل داره این دختر خانوم. متاسفانه با وضعی که پیش اومده داداش نمی تونن دیگه وبلاگ رو اداره کنن و من مجبورم بیام. با توجه به محدودیتهای من فقط در این وبلاگ می تونم داستانها رو بذارم و قسمتهای اضافی فقط شامل اخبار خواهد بود. همین. از این بابت جدا متاسفم. فکر کنم فردا بتونم براتون داستانهای جدید رو بذارم. باید منو ببخشید. این هم نامه ای که داداش برای شما نوشتن: سلام خوفین؟ فکر کردین به این راحتیا از دست من راحت می شین؟ عمرا!! من اگه هم بمیرم وصیت می کنم تو خرمای خودم سم بریزن که شب اول قبر تنها نباشم. هاها! و اما در مورد خودم. یه عده که همچی نگران نیستن و اما به اونایی که هستن باید بگم که بدک نیستم. فعلا نفسی می کشیم... اگه می دونستم این بیمارستانا اینقدر پرستارای مهربونی داره که... هاهاهاها! فکر کنم با این حرفا باید قبر خودم رو کم کم بکنم. ولی خوب به هر حال میسی که نگرانم شدین. و مرسی از اونایی که فحش دادین. و خلاصه بقیه چیزا. بچه ها فکر نکنم من دیگه کلا بتونم به وبلاگ سر بزنم. و بنابراین دوباره هرمیون مسئول می شه. و خوب دیگه ساکت می شم. چون این خانم پرستار گیر می دن. می گن بیشتر چیزی ننویسم. خیلی مخلصیم. خدا حفظتون کناد. عزت زیاد. خوب امیدوارم موفق باشید. شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 12:10 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
چه زیباست...؟
|
|
سلام
من به درخواست مستقیم هرمیون به کسی نمی تونم چیزی در مورد وضعیت داداش حرفی بزنم. از کسی هم نمی خوام براش دعا کنه. ولی... فقط چون دیدم ظاهرا برای بعضی ها داستان جدید از هر چیزی مهم تره اومدم داستان هرمیون رو بذارم. بقیه داستانها رو هم نمی دونم کجاست. همین. واقعا هرمیون در مورد یه سری چیزا از این وبلاگ راست گفته بود. برین دانلود کنین: من دیگه حرفی ندارم فقط اگه کسی در جغدها نظر داد من نیستم. راستی اینم عکسایی که هرمیون گفت. مال محفل ققنوس هست فکر کنم. از این هری پاتر و این تانس. اینجا و اینجا است. خداحافظ - الهام. دوست هرمیون
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 22:35 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
خبر...
|
|
با سلام. داداش حالشون مساعد نیست. من فقط خواستم خبر بدهم. - الهام |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 21:26 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (104)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. سلام دوستان دست بعضیا برای نظراتون درد نکنه. این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو با هم می خونیم: نظرشما در مورد شکایت رولینگ از یک ایرانی چیست؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 13:43 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
تند و سریع و آتشین...
|
|
سلام بروبکس
خوبین؟ من فردا می رسم به شهر خودم. خوب عرض کنم که فعلاا یه آپ سریع می کنم و براتون داستانا رو می ذارم تا ببینم چی می شه. راستی یه چیزی من الان تهران هستم. خواننده های تهرونی ما. اگر وقت داشتین و خواستین همو ببینیم امشب ساعت ۸ الی ۸:۱۵ می تونن بیان داخل راه آهن جلوی اطلاعات جمع شوند بعد از اونجا بریم سالن اجتماعات با هم صحبت کنیم. من ساعت ۱۰ شب بلیط دارم. خوب امیدوارم چند نفر از بچه ها رو بتونم ببینم. و اما بعد اخبار جدید از دنیای هری پاتر اینکه دی وی دی جام آتش جایزه بهترین طراحی منو را برد. و بعدش اینکه دیروز تولد جینی بود که تولدش مبارک باشه. دیگه اینکه تقویمهای سال ۲۰۰۷ هری پاتر رو می تونید توی آمازون سفارش بدین و بخرین. نمونه هاشو روی لینکهای زیر ببینید: تقویم دیواری تقویم دیواری کوچک تقویم روزانه تقویم رومیزی بعدشم در مورد این شکایتنامه رولینگ شنیدم. من که از همون اول گفتم این زن نیمه عقده ای می باشد و کسی گوش نکرد. ای بابا تازه فهمیدین؟ ولی این دلیل نمی شه هری پاتر رو دوست نداشته باشیم. مگه نه بچه ها؟ درست نمی گم؟ خوب داستان اولمون مال اسنیپ عزیز هست که لینک فصل اولش رو برامون فرستادند. داستان این دوست خوبمون از اونجا که جاهای دیگه هم ارائه می شه. از این به بعد فقط در وبلاگ داستانهای ما ارائه خواهد شد. آنجا دنبال کنین. حالا فعلا برین این پایینا فصل دهم رو بخونین: فصل 1 تا 5 فصل 6 فصل 7 فصل 8 فصل 9 فصل دهم خوب دیگه اینکه داستان هرمیون هست که فصل پنجش رو بخونین حالشو ببرین. فقط دوتا سوال اصلی رو جواب بدم اول اینکه پدر هری جستجوگر بوده این را فقط شما در فیلم هری پاتر دیده اید و در کتاب اینگونه نبوده دیگه اینکه در مورد اون مطلبی که مجله نوشته بود باید بگم که اون از سری مجلاتی نظیر کوئیبر بوده است. حالا برید فصل بعدی رو دانلود کنید: خوب این از این. فعلا حرفی نمونده. ایمیل ها و جغدها رو فرصت نکردم جواب بدم. خداحافظ عزت زیاد. |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 13:40 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (103)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. ای غایب از نظر به خدا می سپارمت... چشمم بسوختی و به دل دوست دارمت... سلام دوستان دست بعضیا برای نظراتون درد نکنه. این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو که پارمیس عزیز پیشنهاد دادند با هم می خونیم: زیباترین، بهترین و بدترین و ناراحت کننده ترین جمله ها در داستان رولینگ چیست؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 1:55 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
الان صبحه یا شبه؟ هان؟
|
|
خوب الان دارم آن می کنم کله صبح هست. چه باحال. نه؟ خوب امروز آمارمون میاد پایین چون اونایی که اول صبح میان دیگه دوباره سر نمی زنن دیگه. ها اینجوری بیده. راستی ای بابا دیدین یادم شد. سلام. ما خیلی مخلصیم هان. آره با خودتم. کناری تو نگاه نکن. خوب چرندیات بسه. اول عرض کنم که خبر از دنیای هری پاتر نداریم ولی داستان داریم. خوب راستی بگم که از این به بعد جواب های نقدها به داستان هرمیون را تا جایی که بتونم خودم می دم. ولی اولین داستان امروزمون چیه؟ اگه گفتین؟ هاااااان؟ بله داستان طلسم نابخشودنی از سهراب عزیزمون که داستان رو تموم کردند و فصل های آخر رو برامون فرستادند. می تونید داستان را این پایین دانلود کنید ولی خواهشا حالا دیگه نظراتتون رو بگین دیگه: فصل 1 تا 10 فصل 11 تا 20 فصل 21 فصل 22 فصل 23 فصل 24 فصل 25 فصل 26 فصل 27 فصل 28 فصل 29 و بعد یک داستان دیگه هم هست. نخیر. هرمیون دیگه امروز نیست. باشه بعد. عرض کنم که داستان جدال سرنوشت از اسنیپ عزیز که این پایینا دانلودش می تونین بکنین: فصل 1 تا 5 فصل 6 فصل 7 فصل 8 فصل 9 خوب داستانها همینا بود ولی جمله زیبا رو لی جردن برام فرستادن: فرياد از عشقت فرياد... بر لبم تا ابد اسم توست... اسير عشقم که سرنوشتم طلسم توست... بگو اين درد جدايي تا کي ؟ بگو اين اشک تنهايي تا کي ؟... عشق من نرفتي از ياد من... ذره ذره جون سپردن تا اگه صبر کنین چند ساعت دیگه جواب جغدها هم میاد. دیدین اومد. ایناهاش: خورشید نقره ای جان ایشالا که طلایی بشی. چشم اگه فرصت شد اینکارو می کنیم. *** ایمان دوستی عزیز شما ادامه داستان رو بخونید بعد نظر بدین. شاید... خوب من نباید چیزی بگم ولی بهتره همیشه کمی صبر کنید. *** شاه یخی عزیز هرمیون در فصل چهار مطلبی رو از یک روزنامه بی ارزش برداشت کرد. این روزنامه همانند روزنامه کوئیبر مطالبی رو ارائه می کند که کسی باور ندارد. از جمله جاودانه سازها و پیشگویی ای برای هری. از لطف و دقت نظرت ممنون. منتظر فصل بعدی داستانت هم هستم. *** سهراب جان چی کار کنم دل نمی تونمن بکنم. چیزه. این داستانت که تموم شد. زودی داستان بعدی رو بفرست عزیز جان. *** پارمیس عزیز اتفاقا این خیلی جالب تر بید که با وجود جینی هری این رز خانم رو برداشت. مگه نه؟ البته منم آروم آروم جینی رو جدا کردم و رز رو نزدیک نمودم و دلیل خوبی براش ایجاد کردم. خوب در داستان هرمیون هم دلیلش شاید این باشه که هری یک جاودانه ساز اعلام شده. ها ای چی بیده که من ترک کرده بیدم. من اصلا همین بیدم که بیده باشم و از این حرفا.. در ضمن بابت نظرسنجی ها دستت واقعا طلا. حالا اگه گرونه خوب نقره ای مسی چیزی پیدا می شه. *** ای لاور هری بی معرفت. حالا دیگه سر نمی زنی... باشه... اگه به هرمیون نگفتم... اگه... این کمانمه وده به من... *** لردهری پاتر عزیز بهتره چند فصل دیگه بخونین بعد در مورد ویزلی ها متوجه می شین... درسته؟ *** لی جردن عزیز رسیدن به خیر. از اون شعر هم ممنونم. *** مسعود پاترونوس جان بابا گل رز! بابا احساسات... بابا ویگولنژ... خوبی؟ من خوبم؟ چه خبرا؟ *** دنیل عزیز این فصل های سهراب همش درسته. امتحانش کردما عزیز دل برادر. خوب دیگه بسه. من برم. فعلا شرمو کم می کنم. عزت زیاد. خدانگهدار. |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 1:51 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (102)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست... هرکجا هست خدایا به سلامت دارش سلام دوستان بابا شما هیچی موضوع برای نظرسنجی ندارین یعنی؟ آخه من خودمو از این بالا پرت کنم پایین؟ همینو می خواین؟ خیالتون راحت می شه دیگه؟ این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو می خونیم: تا بحال به این فکر افتادید که... اگر با هری پاتر آشنا نمی شدید از فرصت های زندگی استفاده های بیشتری می بردید؟ آیا واقعا چنین است؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 10:35 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
دیگه واقعا رفتم...
|
|
سلام خوفین؟
می بینم که بازم مرامم بالاست و اومدم نت ولی دیگه از فردا نمی شه بیام تا سه چهار روز. خوب بعدش چی دارم تو بساطم؟ از اونجایی که خبری در مورد هری پاتر نیست چی کار می کنم؟ آهان داستانا رو می دم. ولی بی معرفتا این داستانایی که می دم رو چرا در موردش نظر نمی دین؟... ای دنیا امان..... خوب دیگه ور نزنم. اولین داستانمون متعلق به ابلیس عزیز هست که داستان جدیدشون رو دارند می نویسند. اسم داستانشون هست طلسم احضار جن. بسیار داستان زیبایی هست. همین پایین دانلود کنین بعد که نوش جان شد نظرتون رو بگین. داستان بعد هم دور از چشم هرمیون داستانش هست که فصل چهارش که خیلی جالبه رو براتون می ذارم. پس بخوانید فصل چهارم از داستان دره گم شده و نظرتون رو هم رد کنید بیاد! خوب داستانو رو داشته باشین اینم از جواب جغدها: ف.ن عزیز چون داستان چهار وارث راکد ماند و دیگه برای من فرستاده نشد خود منم ناچار حذفش کردم. چون داستانهای پویا رو می زنیم. درسته؟ *** ابلیس عزیز داستان جدیدت خیلی زیباست. این قلم فوق العاده تو تبریک می گم. موفق باشی رفیق. *** س.ه.پ عزیز این نکاتتو نگه دار برای رولینگ ارسال کن تا ازشون استفاده کامل ببرد. واقعا چه نکات زیببایی بود. بذار من هم چند نکته بگم. اهم... اول اینکه نباید فراموش شود که هری پاتر جادوگر است. ام... دوم اینکه هری پاتر زخمی رو پیشانی دارد. امم... دیگه چی؟ آهان رون و هرمیون و هری رفیق هستند. خوب همینا بود. نه جدی داشتم شوخی می کردم دستت طلا. *** هانی عزیز شما این فصل ۱ تا ۵ اسنیپ رو دوباره امتحان کن. از اون اولش درست بود. فقط پی دی اف نیست. *** سالار عزیز شما خیلی لطف داشته بیدی. هرمیون اینا رو بخونه ذوق از خودش درخواهد کرد. *** پارمیس عزیز حقش بود هرمیون حال این جینی رو هم می گرفت. اصلا کم کم دارم نسبت به این جینی آلرژی پیدا می کنم. شه جالب. آلرژی انتی جینی. هاها... *** شاه پاتر جان این داستانتو درست کردم و عذرخواهی وشد. و در ضمن از لطفت ممنان. *** صفای عزیز برای دانلود باید روی لینک کلید کنی. یه صفحه باز می شه. بعد روی دانلود کلید کنی. بعضی از فایل ها هم مستقیم دانلود می شه و همه درست هستش. *** H J جان خیلی جالب حرف می زنی هان. هوا هر چقدر هم گرم باشه بازم بارون میاد. اونم تو انگلییس که خیلی بارون زیاد می یاد. توی عربستان با اون آب و هواش توی تابستون گاهی بارون میاد. اصلا همین کویر لوت مگه تابستون بارون نمی آد؟ عجب بساطی هست هان!!! بهتره علاوه بر هری پاتر در مورد آب و هوا هم مطالعاتی بکنین دادش جان. همینا بود دیگه. ما یکی خیلی مخلصیم. عزت زیاد. حدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 10:27 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (101)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. برو ای گدای مسکین در خانه علی زن... که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را... سلام دوستان این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو می خونیم: پیشنهادهای شما برای موضوع نظرسنجیهای آینده چیست؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 8:6 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
گول خوردین آی گول خوردین...
|
|
تولد امیرالمومنین یگانه مولود کعبه حضرت علی علیه السلام را تبریک می گوییم. سلام بچه ها. حالتون خوبه؟ خوب با اینکه قرار نبود آپ کنم ولی چون رفتنم یه روز به تاخیر افتاد واسه همین اومدم تا وبلاگ رو سریع آپ کنم و برم که روز تولدی دستمون خالی نباشه. از اونجایی که خبر مهمی در دنیای هری پاتر موجود نیست می رم سراغ داستان ها. امروز دو تا داستان داریم. اول از همه داستان اسنیپ عزیز یعنی جدال سرنوشت هست که فصل هشتمش رو براتون می ذارم و حتما نظراتتون رو بگین: بعدش دیگه فصل سوم داستان دره گم شده هرمیون جان رو داریم. دلتون بسوزه من تا فصل پانزده اش رو خوندم و باید اعتراف کنم که خیلی جالبه. حالا دیگه صحبت نکنم. برین دانلود کنین و نظربدین: خوب دیگه پاسخ جغدهای امروز رو می دم. ایناهاش: عطیه عزیز آخه جور دیگه نمی شه جغدای این قسمت رو چک کرد. ولی جغدای بالا مشکلی نداره هان. به هر حال ممنون که سر می زنی. *** شاه یخی عزیز شما خیلی لطف دارین و بابت داستان خسته نباشید می گم. کارت حرف نداره دوست گلم. امیدوارم شاد باشی و داستان رو زود زود بدی. *** H J عزیز کی گفته توی تابستون بارون نمی آد؟ نه می خوام بدونم چرا نباید توی تابستون بارون بیاد؟ هان؟ *** س.ه.پ جان این لوفتن تو منو کشته عزیز من. چشم به هرمیون می گم همین جوری پیش بره لوفتن! *** هانی عزیز در کتاب هرمیون در خانه ویزلی ها به خاطر اینکه هری آنجا خواهد آمد سیستم های امنیتی خاصی اجرا شده است. و در ضمن اصولا هری کسی نیست که از کسی سوال امنیتی برسد خصوصا از مک گانگول که از حالت گربه تبدیل شده است. *** علی عزیز فصلهای داستان سهراب درسته. دوباره یه جای دیگه دانلود کن. من امتحان کردم. *** لرد مارتیرس عزیز شما می تونید داستانتون رو بفرستین و ما براتون پی دی اف کنیم. فقط بعد از ۴-۵ روز دیگه که برگشتم. بله... می تونید مطمئن باشید. اوهو! *** مهدی love هرمی عزیز هرمیون معنی دره رو از من پرسید. واسه همین من جواب می دم. می دونی شما گودریک هالو رو شنیدی؟ خوب چی ترجمه کردی؟ دره گودریک. درسته؟ پس هالو به معنی دره هم هست. راستی ممنونم که نظر دادی و بیشتر بهمون سر بزن رفیق. *** لردمکدیرشوز عزیز ای راه های موفقیت که گفتی یعنی چه؟ ها... شوخی می کنما. شاد باشی دوست خوبم. ممنون که سر می زنی. *** سهراب عزیز نسبت به سرعتی که دارید داستان شما بی تردید عالی است و هیچ شوخی نمی کنم و کاملا جدی می گم. امیدوارم موفق و پیروز باشید. منتظر داستان بعدی شما هستم. *** کیمیای عزیز شما لطف دارید و ممنون که بهمون سر می زنید. موفق باشی دوست من. *** پارمیس عزیز کجایی عمو! خوب خسته تون کردم. عزت زیاد و خدانگهدار. |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 8:4 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (99)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. سلام دوستان حالا گیر ندین اون عددی که جا زده بودم رو الان گذاشتم. کشتین منو! این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو می خونیم: بهترین خاطره ای که از هری پاتر دارید چیست؟ بهترین داستان نوشته هری پاتریست ها که خواندید چیست و چرا آن داستان بهترین است؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 10:46 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
زود میام و دیگه...
|
|
تولد امیرالمومنین یگانه مولود کعبه حضرت علی علیه السلام را تبریک می گوییم. سلام. خوبین؟ سرخوشین؟ بابا دمتون گرم دیروز گل کاشتین ۱۱۸۹ بازدید. خوب خیلی باحال بود. دستتون طلا. حالا به خاطر تشکر امروز دو تا داستان می ذارم. هر چند برای تشکر کافی نیس ولی خوب دیگه... اول بگم که خبر خیلی مهمی از دنیای هری پاتر نیست. فقط یه خبر اینکه من امشب دارم می رم و ۵ الی ۶ روز نیستم. بعدش بر می گردم و در خدمت شما هستم. ولی در این مدت چند روز کسی نیست وبلاگ رو آپ کنه. خوب دیگه مجبورم. حالا فصل جدید داستان فوق العاده سهراب جان رو داریم. فصل 1 تا 10 فصل 11 تا 20 فصل 21 فصل 22 فصل 23 فصل 24 فصل 25 فصل 26 فصل 27 خوب یک داستان دیگه هم که داستان هرمیون جونمون هست که امروز دیگه پرواز داره. خوب فصل دوم داستانش رو می تونین دانلود کنید ولی یادتون نره که نظرتونو بگین هان... عکس روز امروز رو آماده نکردم. ولی دیگه تکرار نمی شه. از همه دوستانی که جغد دادن تشکر می کنم و قول می دم امروز آخرین باری باشه که جغد ها رو جواب نمی دم و از مرتبه بعد همه رو جواب می دم. عزت زیاد. مخلصیم. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 10:43 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (100)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. سلام دوستان یک عدد جا زدم که عددش رند بشه. پس این یکصدمین بحث روز یا درد و دل ماست. این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری نیست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو می خونیم: هر چه می خواهد دل تنگت بگو... برای یکسالگی وبلاگ چه حرفی دارید؟ وبلاگ را در این یکسال چطور دیدید؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:42 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
سالروز تاسیس خانه و ...
|
|
اولین سالروز افتتاح خانه هری پاتریست های ایرانی را تبریک می گویم. سلام دوستان خوب امروز دیگه آخرین روزی هست که من وبلاگ رو آپلود می کنم و بعد دیگه متاسفانه فقط به صورت یک بازدید کننده می تونم هر از گاهی در خدمتتون باشم. البته فصل های داستان رو برای داداش می فرستم. راستی بچه ها ببینم می تونید امروز اونقدر سر بزنین و رفرش کنید که آمار بازدید به ۱۰۰۰ تا برسه؟ خیلی جالب می شه هان. خبر جدید از دنیای هری پاتر عکسهایی هست از فیلک برداری قسمت دادلی و هری و دیوانه ساز ها در فیلم محفل ققنوس. که می تونید با کلید کردن اینجا عکس ها رو مشاهده فرمایید. و اما بعد نوبت به داستان ها می رسد. اول به سراغ داستان فوق العاده شاه یخی عزیزمون می ریم که لطف کردن و فصل جدید داستانشون رو برامون فرستادند. ازشون تشکر می کنم و امیدوارم با سرعت بیشتری ادامه بدهند. البته در صورتیکه دوستان هم نظرشون رو بگن: فصل 1 تا 10 فصل 11 فصل 12 فصل 13 فصل 14 فصل 15 فصل 16 بعد امروز داستان دیگه ای هم داریم. یعنی داستان طلسم نابخشودنی که واقعا فوق العاده پیش می ره. دست سهراب عزیزمون درد نکنه و امیدوارم دوستان نظراتتون رو بگین. می تونید روی لینکهای زیر دانلود کنید: فصل 1 تا 10 فصل 11 تا 20 فصل 21 فصل 22 فصل 23 فصل 24 فصل 25 فصل 26 خوب و بالاخره رسیدیم به فصل اول داستان خودم که عنوانش هست هری پاتر و دره فراموش شده. خوب فصل اول داستانش رو براتون می ذارم و امیدوارم خوشتون بیاد. می تونید روی لینک زیر دانلود کنید. ولی لطفا نظرتون رو در موردش بگین. شست و سومین عکس روز را می توانید با کلید کردن اینجا ببینید. همچنین می توانید با کلید کردن اینجا به محل گالری عکس وبلاگ مراجعه کنید. من تا دو ساعت دیگر باید جایی باشم و وسایلم رو کاملا جمع نکردم. فرصت نمی کنم جغدها رو پاسخ بدم ولی همینجا از تک تک دوستان عزیزم تشکر می کنم. اگر در این مدت کسی از من ناراحت یا آزرده شد منو ببخشید. فراموشم نکنید. دلم برای همه شما تنگ خواهد شد. امیدوارم همگی در پناه خدا سالم، شاد و سرحال و سربلند باشید. خدانگهدارتان! |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:39 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (98)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. سلام دوستان این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو می خونیم: ویژگی های برجسته هری پاتر نسبت به سایر رمان ها چیست؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 12:19 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
ای امان امان امان...
|
|
میلاد با سعادت امام جواد علیه السلام را تبریک عرض می کنیم. سلام بچه ها. خوبین خوشین؟ فقط دو روز دیگه تحمل کنین بعدش این تلفن ما وصل می شه. خوب دیگه اینکه فردا هرمیون برای آخرین بار وبلاگ رو آپلود می کنه. امیدوارم فردا اونقدر سر بزنین که بتونین رکورد وبلاگ که ۹۲۹ نفر هست رو بشکنین. لااقل به مناسبت سالگرد وبلاگ زیاد سر بزنین. تازه فردا هم فصل اول داستان هرمیون رو داریم و هم داستان سهراب رو داریم و هم داستان شاه یخی جان رو داریم. خیلی خوبه دیگه. مگه نه؟ و اما خبر تازه از دنیای هری پاتر. زمان پخش فیلم هری پاتر و شاهزاده نیمه اصیل تایید شد. این فیلم در ۲۱ نوامبر سال ۲۰۰۸ اکران خواهد شد. پیش از این گفته بودم که فیلم محفل ققنوس در ۱۳ جولای ۲۰۰۷ اکران می شود. حالا می رسیم به داستان ای سهراب جونمون. که واقعا زحمت کشیدن و دستشون طلا. خدا خیرشون بده. اینجوریا. همین پایین مایینا دانلود کنین و نظرتون رو هم بگین: فصل 1 تا 10 فصل 11 تا 20 فصل 21 فصل 22 فصل 23 فصل 24 از این بعد داستان یکی دیگه از دوستان هم هست که اضافه شده. یعنی داستان هری پاتر و جدال سرنوشت نوشته اسنیپ عزیز که می تونید هفت فصل اول را روی لینکهای زیر دانلود کنید: این از این. می مونه عکس روز شماره شست و دویم که اینجاس و معدن عکس ها که اونجاست. دیگه چیزی نموند؟ خوب دیگه مخلصیم. عزت زیاد. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 12:15 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (97)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. خوب من کی خوهد آمد... صبح آن آدینه را معنی کند... سلام دوستان پارمیس خیلی زرنگی که اون شعر رو خوندی ولی خداییش قبلا نشنیده بودی؟ این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو می خونیم: اگر بتوانبد وارد یکی از خاطرات هری پاتر شوید کدام خاطره را انتخاب می کنید؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 12:23 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
امروز دیر نکردم...
|
|
خوب بچه ها چه خبر؟ خوبین؟ راستی سلام.
اولا عرض کنم که ۳ روز دیگه خط تلفنم وصل می شه. بعدش اینکه خوب چون هنوز از کافی نت هستم اجازه بدین خیلی سریع برم سراغ داستان ها. داستان امروزمون هم قسمت آخر فصل جدید داستان خودم هستش که این پایین بخونین و حتما نظرتون رو بگین. فصل 1 تا 10 فصل 11 تا 20 فصل 21 تا 30 فصل 31 فصل 32 فصل 33 فصل 34 فصل 35 فصل 4-36 فصل 36 این از این و بعدش خبر جدید از فیلم محفل ققنوس اینه که چند روز پیش مشغول به فیلمبرداری صحنه ای هستند که هاگرید تسترال ها رو درس می ده. قسمتی از فیلم رابین هود نیز قبلا در همین مکان فیلم برداری شده است. عکس هایی از فیلم برداری رو می تونید با کلید کردن اینجا ببینید. خوب دیگه این عکس روز شست و یکم اینجاست. معدن عکسها هم اینجاست. جواب جغدها رو هم می بخشید دیگه... باشه؟ شب بخیر. خوش باشین بروبکس. خدانگهدار. عزت زیاد. |
|
2 نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 12:13 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (96)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. هستی هستی هستی و هستی ز هست توست... بالا نشسته ای جهان در زیر دست توست... سلام دوستان اگه تونستین شعر امروزو بخونین! هاها! خیلی باحاله این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو می خونیم: اگر بخواهید پنج نفر از دنیای هری پاتر را برای شام دعوت کنید آن پنج نفر کیستند؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:46 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
امروز هم زنده ایم...
|
|
سلام. ما خیلی مخلصیم چرا ما رو تحویل نمی گیرین؟ هان؟ خوب دیروزنشد آپ کنم چون دیروز متوجه شدم این تلفن خونه قطع شده و دارم از شرکت براتون آپ می کنم. واسه همین دیگه زیاد نمیشه چیزی نوشت. اول از همه بگم که داستان سهراب گلمون رو دارم. که ماشالا سرعتش رفته بالا. نظرتون رو رد کنین بیاد.و البته بخونین: فصل 1 تا 10 فصل 11 تا 20 فصل 21 فصل 22 خوب بازم خبرایی از کتاب های بعدی و دنیای هری پاتر از زبان جناب خانم رولینگ: ۱) خاله پتونیا همان چیزی نیست که به چشم می بینیم بلکه در کتاب هفت چیز جدیدی از او می بینیم. ۲) دامبلدور واقعا مرده است اصلا به امید بازگشت او نباشید. ۳) جوآن بعد از هری پاتر مرخصی می کند وبعدش کتابی برای نوجوانان می نویسد. ۴) سلمان رشدی از رولینگ سوالی کرده در مورد اسنیپ و او هم گفته که عقیده او در این مورد صحیح است. (خاک تو سر اون سلمان رشدی بکنن!) ۵) رولینگ گفته امروز بعد از دوش گرفتن به این نتیجه رسیده که عنوان بهتری باید برای کتابش انتخاب کنه. و این کارو کرده. ۶) پرسیده شد اگر بخواهند پنج نفر را برای شما دعوت کنین اونا کی هستن. رولینگ اول گفت هری که ازش عذرخواهی کنم. بعدش گفت رون و هرمیون. البته اگر زنده باشن. در نهایت هم دامبلدور و هاگرید را انتخاب کرد. عکس روز شست اینجاست. اینجا هم گالری عکس هست. خوب این از این و حرفی دیگه نموند. خواهش می کنم این چند روز که تلفن قطع هست منو از جواب دادن جغدها معاف کنین. قول می دم وقتی وصل شد همه رو جواب بدم. منو خیلی ببخشین. خوب دیگه خدانگهدار عزت زیاد. |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:43 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (95)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد... حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد... سلام دوستان این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو می خونیم: دو نفری اصلی که در کتاب هفتم می میرند چه کسانی هستند؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. نتایج نظرسنجی صد و چهارم: ۲۶۷ نظر در این نظر سنجی که در مورد یکسالگی بود شرکت کردن و ۵۸ نفر گفتند کنفرانس چت و ۵۷ نفر کادو و ۴۹ نفر جشن و ۳۶ نفر تغییرات و ۲۹ نفر یه چیز دیگه و ۳۶ نفر تغییرات و ۲۹ نفر تعطیل و بالاخره ۹ نفر هم کنفرانس رو انتخاب کردند. نظرسنجی بعد ایجاد شد. لطفا شرکت فرمایید. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 18:47 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
دیر کردم؟ ببخشید.
|
|
سلام بروبکس. خوبین؟ من کیم؟ معلومه دیگه خان داداش! و اما چه خبرا؟ خوفین. راستش امروز گفتم چی بذارم دیدم هرمیون قولشو داده قسمت سوم فصل جدید داستان خودم رو براتون می ذارم و امیدوارم که خوشتون بیاد. خوب دیگه دانلودش کنید: فصل 1 تا 10 فصل 11 تا 20 فصل 21 تا 30 فصل 31 فصل 32 فصل 33 فصل 34 فصل 35 فصل ۱-۳۶ فصل 2-36 فصل 3-36 و بعدش اینکه از دنیای هری پاتر خبر تازه ای هست. اولا جی کی خودمون در مصاحبه ای گفته که وقتی هری پاتر رو ترک کنه احساس دلتنگی براش پیدا می کنه و اینکه از این قضیه که دو نفر اصلی در کتاب هفت می میرن بعضی ها خوشحال می شن و بعضی ها بدشون می یاد. خوب این مشخص می کنه که کیا می میرن؟ شاید یکشون اسنیپ باشه. عکسهایی از این مصاحبه: خوب و بعد اینکه خبرهای جدیدی از فیلم محفل ققنوس. فیلم از هری شروع می شه که توی خیابون هست. دادلی رو می بینه و دیوانه سازها رو. رون و هرمیون در مورد محفل ققنوس به او خبر می دن. قسمت صحبت لوسیوس حذف شده است. هرمیون و رون مبصر می شن. هری حسودی می کند. بعد هری توی قطار هست یه صحبت کوتاه با لونا دارد. بعد تسترال ها دیده می شن. در شام اول آمبریج و هاگرید حاضر نیستند. کلاسهایی با اسنیپ و آمبریج خواهد بود. کوئیدیچی نخواهیم داشت. هری بعد از کلاس اسنیپ متوجه می شود که باید کلاس ذهن روبی بخواند. قسمت نبرد هری و ولدمورت سه بار از سر نوشته شده چون نمی دانستند دامبلدور را کی وارد کنند. در نبرد آخر فیلم جادوگرهای زیادی حضور خواهند داشت. در سپتامبر آخرین نبرد را فیلم برداری خواهند کرد. همینا بود پس می رم مستقیم سراغ قسمت عکس روزمون. پنجاه و نهمین عکس روز اینجاس. و معدن کل عکسها هم همینجاس از اونجایی که توی خونه نیستم جملات زیبا در دسترسم نیست. عذرخواهی می شود. باشه؟ جواب بعضی از جغدها: (بیرون هستم نمی تونم همه رو جواب بدم.): (باشه بعد) خوب دیگه عزت زیاد. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 18:30 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (94)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. الا که هستی مایی... خدا کند که بیایی... سلام دوستان این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو می خونیم: اگر هری نزد دورسلی ها بزرگ نمی شد... حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 17:15 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
چه دوستای مهربونــــــــی!!
|
|
سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه و خوش و سلامت باشین. از بابت ناراحتی دیروز داداش هم عذرخواهی می کنم ایشون نباید اینقدر زود ناراحت می شدن. و اما خبر جدید در مورد وبلاگ اینه که نظراتی که از این به بعد در این قسمت ارائه می شه تا به تایید نرسند نمایش داده نمی شوند. و جغدهای قسمت بحث مثل قبل مشکلی ندارد. امروز داستان زیبای سهراب عزیزمون رو داریم که زحمت کشیدن ده فصل جدید فرستادند و درخواست کردند همه رو بذارم توی وبلاگ. خوب می تونید تا فصل بیستم داستان زیبای طلسم نابخشودنی رو روی لینکهای زیر دانلود کنید: خبر از دنیای هری پاتر اینکه امروز تولد ۴۱ سالگی جوآن کتلینگ رولینگ نویسنده و خالق دنیای هری پاتر هست. این روز رو به همگی تبریک می گم. در ضمن داداش قول دادند قسمت سوم فصل جدیدشون رو فردا حتما به دست من بدهند یا خودشون توی وبلاگ ارائه کنند. و قسمت بعد: پنجاه و هشتمین عکس روز را می توانید با کلید کردن اینجا ببینید. همچنین می توانید با کلید کردن اینجا به محل گالری عکس وبلاگ مراجعه کنید. جملات زیبا هنوز از سحر عزیزمون هست که با هم می خونیم: ۱) به من گفت: آنقدر دوستت دارم که برات مي ميرم! اما باورم نشد! فقط يک امتحان ساده!؟ به او گفتم بمير! و سال هاست که در تنهايي پژمرده ام.... کاش امتحانش نمي کردم. ۲) گفتي تا آخر دنيا باهاتم حالا مي فهمم که چرا هميشه مي گفتي دنيا دو روزه! و جواب جغدها که داداش زحمتشو کشیدن: دیوونه عزیز چرا نمی شه همه توی یک گروه باشیم؟ بده همه با هم دوست باشن؟ دوستی چه اشکالی داره. یک گروه بودن خیلی زیباست. اگر دوست دارین سر نزنین ولی... *** پروتی عزیز شما لطف دارین و خیلی خوشحال شدم. موفق باشین. *** سهراب ان جای سواله آخه؟ یعنی خودت نمی دونی از دوستای خوبم هستی؟ *** مقداد باید بگم که شیطان پرستی همان مرگخواری هست. مگر یک مرگخوار چه کاری می کند؟ اطاعت از شیطان. فقط نام شیطان پرست در دنیای هری پاتر به مرگ خوار تبدیل شده است. خوب شب خوش. *** شاه پاتر عزیز شما شاید خق داشته باشید ولی متاسفانه من آدمی هستم که گاهی خیلی زود عصبی می شوم. خوب اینجوری هست دیگه. موفق باشی. *** کیوان دیگوری عزیز همینطوری که گفتم من محتاج به کسی نیستم و کسی هم محتاج به من نیست. پس بی حساب. *** بی نام عزیز شما لطف داری. *** آرمین عزیز اولا من تصمیم ندارم ففلا وبلاگ رو ببندم بعد هم داستان من مطمئنا ادامه خواهد داشت. موفق باشی. *** Unknown عزیز نه شاید چیزی نمی گفتم ولی به هر حال از این قضیه مرگخوار شدن و دو دسته شدن خوشم نمی آد. *** نارسیسای عزیز اصلا مگه شما بودی که بخوای بری؟ بودن و نبودنتون فرقی داره؟ *** کارکروف خدانگهدار. خوش اومدی. *** سحر عزیز مطالب شما هنوز مونده ولی وقتی تموم بشه باز به کمک شما احتیاج داریم. راستی از حمایتت ممنون و موفق باشی. *** پارمیس عزیز معلومه که من همچین فکری در مورد شما نکردم. شما از بهترین های وبلاگ هستی. راستی مگه قرار نبود دیگه در این مورد چیزی نگین؟ خلاصه ما کوچیک تر از این حرفاییم. *** سایه مرگ عزیز شما لطف دارین. بعدشم سایه شما که همیشه رو سرمونه! درسته؟ *** لرد مارتیرس عزیز شما لطف داری. امیدوارم شاد باشی و از این حرفا. ایول. داستانم بین ۴۰ تا ۵۰ فصل داره. البته قسمت اولش. *** ققنوس عزیز با این همه لطف کم کم دارم آب می شم بعد یکی باید بیاد جمعم کنه هان. خوش باشی. *** سیاوش و گمنام عزیز منم از جفتتون متشکرم. خوش باشین بچه ها. *** ندای عزیز شما چرا اینقدر کم سر می زنی. هان؟ ای بابا شما که هستی خوب بیا سر بزن پیام بده. ما که هستیم. شاد باشی. *** پوریای عزیز شما لطف داری و از پیامت ممنونم. چشم و خوش باشی دوست من. *** نینای عزیز شما که داستانمو می خونی چرا انقدر کم نظر می دی؟ هر نویسنده ای دوست داره از نظرات خواننده هاش مطلع بشه. به هر حال بازم ممنون. موفق باشی. *** هومن عزیز بنده شما رو خوب می شناسم و هیچکی نمی تونه منو گول بزنه. مطمئنا اون پیام ها کار یکی از مزاحما بوده. شما لطف داری و موفق باشی دوست من. *** س.ه.پ عزیز هرمیون بعد از دو سال بر می گرده ایران. راستی ممنون از اینکه هستی. و اینکه میای و اینکه... *** شکوفه عزیز لطف دارین شما و اما لینکهای جدید درسته و سهراب جان سایتی ندارن و داستانشون رو اینجا می ذارن فقط. شاد باشی دوست من. *** بهنام چه دروغهای جالبی. *** اهو عزیز من لینکش رو امتحان کردم و درسته باید اول صفحه جدید بازش کنی بعد روی دانلود کلید کنی. موفق باشی. *** کیمیای عزیز فردا قسمت بعد فصل جدید رو می ذارم. از لطف شما هم ممنون و امیدوارم همواره خوش و شاد باشی. *** مسعود پاترونوس عزیز وقتی قدیمیا میان و بهم سر می زنن خیلی حال می کنم. هر چند کم پیدا شدی و بهت حق می دم ولی بازم هر از گاهی بیا اینجا. شاید تا ۸-۹ ماه دیگه (کتاب هفتم) بیشتر مهمونتون نباشیم. ولی خوب.... *** زیروی عزیز شما اصلا وجود خودتو ثابت کن بعد بیا اینجا حرف بزن. خوش باشی. *** لاور هری عزیز شما لطف داری. چشم چشم. ما هستیم. بای *** علی عزیز خیلی خوشحال شدم شما رو شناختم دوست عزیزم. امیدوارم همراه ما بمونی. ما که هستیم در خدمت شما. *** نازنین عزیز ما یکی مخلصیم. شما خیلی لطف داری. از خوندن متن زیبات خوشحال شدم. واقعا ممنونم و موفق باشی. *** جیمز عزیز خیلی خوب کاری کردی خوشحالم که داستانم رو خوندوی و شاد باشی. *** مینای عزیز به روی دم چشمم. ممنون که نظر دادین و لطف کردین. قربان شما. *** هانی عزیز شما لطف داری. خوش اومدی. کجا بودی؟ *** سارای عزیز از لطف شما ممنون. و چشم. ما هستیم. دوستان لطفا در قسمت جغدهای این پست فقط نقد کنند و نظر بدن و بحث را برای پست بعدی بگذارند. شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 17:14 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
چرا اینچنین شد؟
|
|
سلام.
امیدوارم حالتون خوب باشه. امروز می خوام بدون شوخی های همیشگی حرف هامو بزنم. ببینید بچه ها اول از همه می خوام بگم آره اینجا خونه همه ماست ولی یادتون رفته هر خونه ای پدر و مادری داره؟ پدر و مادر این خونه با اکثر پدر و مادرها فرق دارن. هم سن خودتونن. ولی... می بینین می گین چرا شما تبلیغ ما رو نکردین که ما مرگ خوار و محفلی شدیم. خوب تبلبغ شما رو نکردم چون مخالف بودم. ولی به خاطر اینکه تفریحتون رو بکنین مخالفتی نکردم. حتی توی جغدها رو پر کردین از تبلیغ بازم خم به ابرو نیاوردم. با اینکه مخالف بودم. ما همه یک گروهیم. ما حتی توی یک بازی کوچیک و شوخی دو دسته نمی شیم. ما نمی خوایم دسته ای به نام شیطان پرست ها یا در تعریف جادوگری مرگ خوارها وجود داشته باشه و عده ای حتی به شوخی خودشون رو به این نام بخونن. متوجهین؟ ما خیال پردازی می کنیم. خود شما بیشتر از همه می دونین که من چه شخصیتی دارم. شوخ هستم. داستان می نویسم و خیلی چیزا که خیلیا بد می دونن از نظرم بد نیست. بلکه یه چیز واقعی هست. برای همین اجازه دادم آزادنه حرفتون رو بزنین. بذارین به واقعیت رو که هرمیون می خواست خودش بگه بهتون بگم. هرمیون داره می ره. یعنی این داستانی رو که داره می نویسه رو که تموم کنه دیگه از ایران می ره و فقط مثل بقیه به یک خواننده تبدیل می شه. چون با توجه به هدفی که انتخاب کرده ادامه کار مثل قدیم دیگه براش ممکن نیست. شاید هر از گاهی وبلاگ رو به روز کنه. اون بعد از یکسالگی وبلاگ رو دست من می ده. می دونم تو این وبلاگ خیلیا از من دلخورن و فقط واسه هرمیون به اینجا سر می زنن خوب این دسته می تونن با خیال راحت برن. چون دیگه متاسفانه من بیشتر مزاحمتون می شم. من قصد تعطیل کردن وبلاگ رو ندارم و نداشتم و نخواهم داشت بلکه گفتم وبلاگ فعلا مسدود است. نه اینکه برای همیشه. و خوب... نمی دونم دیگه چی بگم فقط اینو می گم که درسته اینجا خونه خودتون هست ولی باید خونتون رو قشنگ نگه دارین. شاید بیشتر از ۵۰ بار گفتیم که در قسمت مخصوص نظرها لطفا بحث نکنید. لطیفه نگین. جمله قشنگ نگین. و قسمتی رو مخصوص بحث گذاشتیم. چرا... آخه چرا هر دفعه بیش از نصف نظرها نقد نیست؟ ببینید من هم مثل تک تک شما کار دارم. روزانه شاید بیش از ۱۰ ساعت از وقتم رو فقط برای آپ کردن و تنظیمات وبلاگ ها و نوشتن داستانم می گذرونم. و قسمت جغدها بیش از یک ساعت از این وقت رو به خودش اختصاص می ده. چون همشو تک تک می خونم نکنه که کسی حرفی زده باشه و توجه نکنم. من همه شما رو دوست دارم ولی بعضی ظاهرا چنین نظری ندارند. با عرض عذرخواهی از باقی دوستان جا داره به دوستانی نظیر مقداد عزیز بگم که من دعوتنامه واسه شما نفرستادم. درسته؟ فکر می کنین من خودمو می کشم که شما بیای سر بزنی؟ نه اگه چند تا از دوستای ناز و خوبم نبودن این وبلاگ رو برای همیشه ترک می کردم و دست خود هرمیون می دادم. من منتی ندارم که اینجا وقت می ذارم بلکه از خدامه چون به این کار علاقه دارم. من داستانم رو می نویسم حتی اگه یه خواننده هم نداشته باشه. اینجا هستم چون چند تا دوست خوب و یه خواهر دارم که از هر چیزی برام ارزشش بیشتره. ببخشید که رک گفتم. خوش باشین. تا فردا خدانگهدار! |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 11:30 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
من ندانستم از اول که...
|
|
خیلی متاسفم. همین. فعلا خدانگهدار - داداش هرمیون!
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 22:26 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (93)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. ای غایب از نظر... به خدا می سپارمت... سلام دوستان این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو می خونیم: چرا مگ گانگول از مرگ دامبلدور تعجب نکرد؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 16:24 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
ما که رفتیم... شما هم بیاین!
|
|
سلام خوبین بروبکس؟ ببینی من دیر کردم باید برم. راستی وضعم خوبه؟ نمی خواستم برما یه بنده خدایی گفت برو منم گفتم چشم. حالا من اول داستانا رو می ذارم ولی زیادی حرف نمی زنم دیگه. خوب؟ امروز داستان ابلیس جونمون رو داریم که داستان زیباش رو با این آخرین فصل تموم کرد. بهش بابت نوشتن این داستان قشنگ تبریک و خسته نباشید می گم. می تونید روی لینکهای زیر دانلود کنید: فصل 1 تا 20 فصل 21 فصل 22 فصل 23 فصل 24 فصل 25 فصل 26 خیلی خوب. دیگه راستی امروز تول نویل بود که تولدش رو به نویل دوستان تبریک می گم. بعدشم اینکه در مورد سوالتون در مورد جاروسواری هری توی داستان خودم باید بگم که اونا هری رو به جاروش با جادو وصل کرده بودن و جاروهای کوچیک نمی تونه زیاد بالا بره در ضمن مراقبش بودن! حالا عکس روز ۵۷ شماره اینجاس و گالری هم اینجا. جملات زیبا از سحر عزیزمون: ۱) اگر باد بودم مي وزيدم اگر ابربودم مي باريدم اگر خورشيد بودم مي تابيدم اگر خدا بودم مي آفريدم تا بداني دوستت دارم! اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم، اگر خورشيد بودي در پرتوات خود را گرم مي کردم. اگر باد بودي چون برگ خزان خودرا بدستت مي سپردم. اگر خدابودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم. اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم از تو خورشيد باشکوهي به وجود مي آوردم از تو طوفاني مي ساختم که دنيا را فراگيرد و تو را نازترين فرشته دنيا مي آفريدم ۲) وقتي با انگشت به طرف کسي اشاره مي کني و اون رو مسخره مي کني خوب نگاه مي بيني سه تا انگشت به طرف خودته جواب جغدها باشه آخر شب که برگشتم. یعنی خیلی آخر شب! خیلی خوب دیگه حرفی نمونده. روز بخیر. عزت زیاد و مخلصیم. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 16:22 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (92)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. بی همگان به سر شود... بی تو به سر نمی شود... سلام دوستان این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو می خونیم: چرا دامبلدور در سال ششم هری درس جادوی سیاه را به اسنیپ واگذار کرد؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 10:41 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
از دست این خانوما!
|
|
شهادت حضرت امام هادی علیه السلام را به شما تسلیت عرض می کنیم. من آخرش این هرمیون رو می کشم. یعنی نمی کشم ولی! آخه آدم باید امانت دار باشه مگه نه؟ من گفتم صبر کن آخر هفته این رو بذار که من فرصت کنم ادامه فصل رو بذارم. بعدش اومده... خیلی خوب سلام. خوبین؟ راستی بچه ها اول بگم که این فصل سی و ششم داستانم می شه ۸۰ صفحه و چهار قسمت. یعنی هنوز این فصل تموم نشده. و در ضمن ابلیس عزیز هم فصل آخر داستانش رو برامون فرستاد که فردا براتون می ذارمش. و اما امروز چی داریم؟ بله داستان سهراب جونمون. دستش واقعا درد نکنه. راستی سهراب جان بقیه فصل هات کوش؟ می دونستی ۱۸۵ نفر داستانت رو دانلود می کنن؟ تازه این آماری هست که فقط تو باکس نت هست. بدون احتساب پرشین گیگ. معلوه که کارت درسته و حرف نداره. خوب دیگه بچه ها فصل سیزدهم داستان طلسم بخشودنی رو برین تو کار دانلود! فصل 1 تا 10 فصل 10 فصل ۱۱ فصل 12 فصل 13 پ.1 خوب خبری هم که از دنیای هری پاتر نیست پس می مونه عکس روز. پنجاه و ششمینش اینجاست. اینجا هم کلی عکس داریم. جمله های زیبا هنوز هم از سحر عزیز هست که با هم می زنیم تو رگ: ۱) به من آموخت که راحت بتونم فراموش کنم ولي به من نگفت که با فراموش کردن هر چيزي خودم هم به فراموشي سپرده مي شوم. ۲) يکي داشت و يکي نداشت! اوني که داشت تو بودي و اوني که تو رو نداشت من بودم. يکي خواست و يکي نخواست! اوني که خواست تو بودي و اوني که بي تو بودن را نخواست من بودم. يکي بود و يکي نبود! اوني که بود تو بودي و اوني که تو ياد تو نبود من بودم. يکي آورد و يکي نياورد! اوني که آورد توبودي و اوني که جز تو به هيچکس ايمان نياوردمن بودم!يکي بردويکي نبرد!اوني که بردتوبودي واوني که به توباخت من بودم. پاسخ جغدای دیروز و امروز رو براتون می ذارم. فقط یکی دو ساعت صبر کنین. باشه؟ ایناهاش: پارمیس عزیز این جارو سواری هری واسه این بید که جادوگرا قبل اینکه راه رفتن یاد بگیرن پرواز یاد می گیرن. جریانش اینه دیگه. بعدش از حمایتت مشتکر بیدیم. از ای حمایتی که نمودی هم ممنون. چیزه این جینی کیه دیگه. رز رو بچسب. جینی مال رولینگ هست ولی رز مال خودمه! هاها(خنده شیطانی) *** سهراب عزیز به بقیه توجه نکن. خودت می دونی که داستانت خوبه اینا بقیه بی خود می گن. اصلا اگه بده چرا می خونن هان؟ ابلیس رو هم چشم. اون یه روز در میون رو هم از این به بعد چشم و در ضمن ما کوچیک تر از این حرفاییم. این اسمتو هم چشم درستش وکنم! *** nashenas عزیز لطفا فارسی بنویس اینجوری خوندنش سخته. *** خوب پروتی عزیز من که آی دی ندارم. یعنی یاهو نمی رم. شما به این ایمیل اگه بدین ما خیلی شاد می شیم. مخلصیم. *** فلور عزیز چرا سر نمی زنی؟ ما که هر روز داستان داریم دیگه. چشه مگه؟ خلاصه کمی از آب خنک استفاده کن دوباره سر بزن شاید همچی هم بد نباشه. *** هومن عزیز این وبلاگ هایی که گفتی بگو آدرسش چیه لینک هاشو بذارم. اوکی برادر گرام؟ راستی داستان منو نقد کن دیگه. باشه؟ *** گراوپ عزیز چه موضوع نابی. اگه یادم نره حتما فردا استفاده اش می کنم. مخلصیم در بست. *** صابر عزیز شما خواب دیدی داداش. پست کسی پاک نمی شه. آره داداش. *** لی جردن عزیز پیش امام رضا ما رو هم دعا کنیا. آفرین. مشهد خوش بگذره. ایول! *** پوریای عزیز این متنی که نوشتی رسید. دستت طلا. نظرسنجی ها رو هم به روی چشم. *** مرتضی عزیز از نقدت ممنون ولی عزیز دل برادر من هر فصلم ۸۰ صفحه هست. می شه چهار فصل خیلیا. در ضمن فرصتم هم کم هست. واسه همینه اینجوری می شه و در ضمن این داستان من روند خودش را حفظ کرده و اضافه طولش نمی دم. به هر صورت ممنون. *** فلور(گیشا) عزیز می شه بگین اگه داداش هرمیون وجود نداره پس من کیم؟ خوبی شما؟ دواهات رو شستی خوردی؟ یا نشسته خوردی؟ هان؟ *** رعد سیاه عزیز گفتم که اگه کسی تو قسمتی که نباید جک یا جمله روز بگه جواب نمی دم. جک و جمله را باید پست بالا بدین. اینجا فقط جای نقده عزیز دل برادر. *** کیمیای عزیز این فصل سی و شش هنوز تموم نشده که عزیز من. منتظر باش می رسه. دستت طلا. یادتون هست که اینجا جای بحث و جک و جمله زیبا و اینا نیست؟ ایول. کجاست جاش؟ آره اون بالا! عزت زیاد. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 10:34 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (91)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. ای پادشه خوبان! داد از غم تنهایی... دل بی تو به جان آمد. وقتست که باز آیی... سلام دوستان این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو می خونیم: آیا فلیچ از شخصیت واقعی اسنیپ با خبر بود؟ فلیچ دامبلدور را برای مدیریت ترجیح می دهد یا ولدمورت را؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 23:0 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
من هم رسیدم...
|
|
سلام دوستان
خیلی بابت بدقولی های داداش متاسفم. امیدوارم روز خیلی خوبی داشته باشید. خوب امروز هم من آپلود کردم. امیدوارم منو ببخشید. اخیرا خیلی درگیر هستم. و اما اول از همه عکسهایی از فیلم پنجم رو می تونید با کلید کردن اینجا برید ببینید. خوب خبری نداریم و خوب با اینکه داداش گفته بود داستانشو الان ندم ولی خوب نمی شه که. قسمت دوم فصل جدید داستان ایشون آماده شده است که می تونید روی لینک های زیر دانلود کنید ولی لطفا نظرتون رو بگین. فصل 1 تا 10 فصل 11 تا 20 فصل 21 تا 30 فصل 31 فصل 32 فصل 33 فصل 34 فصل 35 فصل ۱-۳۶ فصل 2-36 بعد از اون می خوام قسمتی جدید در وبلاگ رو که پیشنهاد هومن عزیز بود راه بندازیم. این قسمت نیاز به همکاری شما داره. قسمت جمله های زیبای هری پاتر و جمله های مشکوک هری پاتر. جملاتی که اینچنین هست را به ایمیل ما بفرستید. متشکریم. رسیدیم به قسمت بعد. پنجاه و پنجمین عکس روز را می توانید با کلید کردن اینجا ببینید. همچنین می توانید با کلید کردن اینجا به محل گالری عکس وبلاگ مراجعه کنید. از اونجایی که پس فردا عروسی دخترخاله ام هست نمی تونم جواب جغدها رو بدم. باید برم کمکشون. احتمال زیاد داداش تا ساعتهایی دیگر میان و جواب می دهند. دوستان لطفا در قسمت جغدهای این پست فقط نقد کنند و نظر بدن و بحث را برای پست بعدی بگذارند. شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 22:57 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (90)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. ستاره ها! ستاره ها! تو ای بزرگتر ستاره ام! طلوع کن! ببین سیاهی آشنای ماست... ببین همیشه هر غروب... به روی بام آرزو... چقدر رنج می برم! به هر طرف نظر کنم به این سیاه آسمان بی ستاره هم... در انتظار دیدنت چقدر رنج می برم! سلام دوستان این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
امروز موضوعمون هری پاتری هست. اگه توجه کرده باشین من موضوعاتی رو می گم که می شه در یک خط جوابشو داد ولی شما می تونین خودتون مثل همیشه موضوعات بلندی پیشنهاد کنین و در موردش بحث کنین. با هم موضوع جدید رو می خونیم: چرا مودی قلابی به هری پیشنهاد داد که کارآگاه شود؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 9:53 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
گیر داده به ما!
|
|
سلام بروبکس. خوفین؟
میبینم که این جناب هرمیون هنوزم درگیره و منو هل می ده جلو. البت من که از خدامه ولی خوب داستان دیر می شه. دارم فصل ۳۶ رو می نویسم. دیگه عرض کنم که امروز خبر مهمی از دنیای هری پاتر نیست پس می رم سراغ داستان که داستان زیبای طلسم نابخشودنی از سهراب عزیز برامون رسیده که با هم می ریم می خونیم: فصل 1 تا 10 فصل 10 فصل ۱۱ فصل 12 پ.1 خوب این از داستانمون. بچه ها هیچکس حاضر نیست سه صفحه مطلب در مورد وبلاگ ما بنویسه. بابا معرفتو برم. ما هر روز ۳۰ صفحه داستان می نویسیم یکی حاضر نیست یه صفحه مطلب در مورد وبلاگ بنویسه. مرامو برم. هی! بعدش مثل همیشه عکس روز پنجاه و چهار هست که اینجا ببنین. گالری عکس رو هم اینجا. لی جردن عزیزمون چند تا مطلب برامون فرستادند ولی مطالب سحر عزیز هنوز تموم نشده. پس جملات زیبای امروز هم از سحر عزیز هست که با هم می خونیم: ۱) اگر مي داني در اين جهان کسي هست که با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي کند و صداي قلبت آبرويت را به تاراج مي برد مهم نيست که او مال تو باشه مهم اين است که فقط باشد زندگي کند لذت ببرد و نفس بکشد. ۲) به کسي باور نکن که نزدت بياد و بگه دوستت دارم، به کسي باور کن که با چشمان اشک آلود نزدت بياد و بگه : تو منو دوست نداري؟ ۳) انسان عاشق زيبايي نمي شود بلکه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست. پاسخ جغدای امروز رو قول می دم بگم. باور کنین راست می گم. می گم دیگه. یه خورده صبر کنین... ایناهاش اینم از پاسخ جغدها: Unknown عزیز باباجون کلی طول می کشه بخوام سه چهار جا آپ کنم. این باکس دات نت که همه ازش راضین. خیلی وضعش بده؟ *** هومن عزیز جونی باور کن نظراتی که تو این قسمت باشه رو می خونم. ولی توی قسمت بحث روز رو نمی رسم بخونم. خواهشا اگه چیزی گفتی اینجا دوباره بگو. ما خیلی کوچیکیم هان. این قسمت جملات زیبا از هری پاتر و جملات مشکوک از هری پاتر رو ایده نابی بود. فردا راه می اندازم. ایده خوبی هست. دستت طلا. *** س.ه.پ جان خیلی دمت گرم ولی کوچیکتم این جک ها رو نمی شه توی قسمت بحث روز بنویسی؟ من کلی طول می کشه جغدها رو جواب بدم خوب. قربون رئیسمون برم. بای. *** لی جردن عزیز بابا گل من من نظراتت رو نگه داشتم این جملات این سری سحرخانم تموم بشه مال شما رو می ذارم. ما یکی خیلی مخلصیم. *** آلبوس دامبلدور عزیز من الان باید از چی حمایت کنم؟ آخرش نفهمیدم. *** پروتی عزیز حالا دیگه ما مسخره شدیم. آخه بی معرفت مگه نمی گم اینجا بحث نکنین. بابا پدرم در میاد خوب. در مورد داستان شما دارید در مورد جادوگرها حرف می زنید و اونم هری. اونا اول پرواز رو یاد می گیرن و بعد راه رفتنو و ایمیل هم که همون ایمیل وبلاگ هست یعنی bluestar110h@gmail.com بهش بفرستین ممنون می شم. *** سهراب جان حالا می خوای سر به تن من نباشه آخه بی وفا خودت گفتی یه بار در میون داستانتو بذارم. منم همین کارو کردم. ای دنیاااااااا... اسمتم چشم درستش می کنم. در ضمن درسته هری به همین راحتی جینی رو فراموش می کنه می ره سراغ رز!!! *** احمد رضای عزیز شما زحمت بکش جک های رو در قسمت بحث روز بنویس. دستت درد نکنه. *** پارمیس عزیز ببین من توضیح می دم. اون قابلمو رو بذار کنار. دهه دمپایی بر ندار می خوام توضیح بدم آی مردم بیاین کمک!!! *** مرتضی عزیز ایمیل ما مشخصه دیگه بالای وبلاگ زدتش: bluestar110h@gmail.com ممنون و بخند! *** لاور هری عزیز نمی دونم کی جرئت کرده بگه بالای چشمت ابرو هست. شما گلی و از گل هم بهتری. اصلا شما چیزی آهان آسمونی دریایی بابا جون قهر نکن. بیا با ما باش. بخند لوس بازی در بیار از این کارا. اینجا خونه مایه کسی حرفی زد بگو بچه محلا بیان حالشو بگیریم. خوب یادتون هست که کسایی که اینجا بحث کنن جواب نمی گیرن. بد نشین دیگه برین بالا بحث کنین. باشه کوشولوها؟ قبول؟ آفرین. عزت زیاد. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 9:48 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (89)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی... عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی... دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو بستم... باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی... سلام دوستان این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
خوب انگار من سنگین ترم اصلا موضوعی رو نگم... ولی کم نمی آرم. امروز موضوعمون هری پاتری هست. با هم موضوع جدید رو می خونیم: به نظر شما چرا دامبلدور و هاگرید اینقدر به اسنیپ اعتماد داشتند؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:59 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
ای بابا تقصیر من نیست که...
|
|
سلام. ااا. خوبین؟ دد... اینا چیه دستتون؟ بذارین زمین. ببینین خانوما دمپایی برای راه رفتن هست نه کتک زدن. بذارینش پایین. نه نزنین یه لحظه لطفا. آقایون شما چرا؟ از شما بعیده. سلاح سرد؟ گرم؟ اااا خیلی خوب دیگه لوس بازی بسه بریم سر اصل مطلب. اول اینکه از دنیای هری پاتر چی داریم براتون. راستش یه نظر سنجی در مورد هری پاتر شده که سایت ماگل نت آمارشو زده. من این آمارو براتون می ذارم و یه سری جاها نظرم رو توی پرانتز در موردش می گم. ولی قبلش یه خبر دیگه رو می گم. کتاب شاهزاده نیمه اصیل انگلیسی با جلد کاغذی در آمریکا به قسمت ۹.۹۹ دلار شروع به فروش کرد. حالا نظرسنجی ها رو بخونین: ۱) ۵۱ درصد هری پاتر خوانها سن بین ۵ تا ۱۷ سال دارن و می گن که تا حالا برای تفریح کتابی در این حجم نخواندن (خوب من کجا هستم؟ آهان توی اون ۴۹ درصد.) *** ۲) ۶۵ درصد این افراد عقیده دارند که حالا به درسهاشون بیشتر می رسن و با کتاب دوست شدن. (خوب آدمن دیگه. دروغ می گن!) *** ۳) خواننده این کتابها اکثرا پسر هستند. با درصدی نظیر ۵۷ به ۵۱. (توی ایران می تونین درصدش رو بکنین ۶۰ به ۲۰ ) *** ۴) ۶۲ درصد پسرا برای این کتابها رو می خونن که می گن مهمه که به روز باشیم ولی این درصد بین دخترها فقط ۴۴ درصد هست. (خوب این ثابت می کنه که... که چی؟) *** ۵) ۶۰ درصد افراد بین ۹ تا ۱۲ سال هری پاتر می خونن و ۷۰ درصدشون دوست دارن کتاب ها رو دور کنن. (می دونین اینا تو سن یه خورده اشتباه کردن باید می ذاشتن ۱۴ تا ۲۵ مگه نه؟) *** ۶) ۶۳ درصد افراد بین ۱۲ تا ۱۴ سال هری پاتر می خونن و ۶۹ درصدشون دوست دارن کتاب ها رو دور کنن. (بازم همون مشکل سن هست.) *** ۷) ۵۷ درصد افراد بین ۱۶ تا ۱۷ سال هری پاتر می خونن و ۶۰ درصدشون دوست دارن کتاب ها رو دور کنن. (مشکل...) خوب جالب بود نه؟ نبود؟ خوب چی کارش کنم. حالا فصل جدید داستان سنگهای ششگانه خودم رو دارم. یعنی قسمت اولش. برین حال کنین. یعنی حال اونجوری نه ها. حال اینجوری. اصلا هر جور خواستین حالا کنین به من چی! فقط زمان قسمت بعد داستان به تعداد نظرها مربوط بید! هاها! فصل 1 تا 10 فصل 11 تا 20 فصل 21 تا 30 فصل 31 فصل 32 فصل 33 فصل 34 فصل 35 قسمت 1 فصل 36 بعدش عکس روز شماره ۵۳ هستش که اینجاس. دیگه معدن عکس ها هم اینجاست. اون مطلبی بود که هرمیون قولشو داده بود. آره همون درد و دل و نامه پدره. خوب اینجا دانلودش کنین. جملات زیبای امروز هم مال سحرخانم هست. می خونیم با هم: ۱) درد را از هر سو نوشتم درد بود ۲) غروب شد، خورشيدرفت، آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت، که ناگهان ستاره اي چشمک زد. آفتابگردان سرش را پايين انداخت. آري گلها هيچوقت خيانت نمي کنند. جواب جغدها رو می دم ولی کی خدا می دونه. ببینین اونایی که اینجا بحث کنن دیگه جواب جغداشون رو نمی دیم. اوکی؟ چی؟ ندیم؟ باشه حالا... باباجون اینجا فقط جای نقد و نظر کلی هست. افتاد؟ خوب دیگه عزت زیاد. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:57 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
اطلاعیه!
|
|
ضمن عرض سلام و عذرخواهی وبلاگ امروز بین ساعت ۵ تا ۸ شب توسط داداش آپلود خواهد شد.
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 9:37 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (88)
|
|
لطفا از به کار بردن کلمات غیر اخلاقی، و شرکت در بحث های سیاسی و اعتقادی بپرهیزید. دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو بستم ... باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی... (ببینم بیت دوم این شعر رو کی بلده. اگه کسی نگفت خودم فردا می گم.) سلام دوستان این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
خوب انگار من سنگین ترم اصلا موضوعی رو نگم... ولی کم نمی آرم. امروز موضوعمون هری پاتری هست. با هم موضوع جدید رو می خونیم: هرمیون همیشه درست عمل می کند مگر زمانی که احساسی می شود. نظر شما در مورد این جمله چیست؟ حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 14:10 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
شیرینی محبت...
|
|
سلام دوستان واقعا محبت کردین. خستگی هامو از بدنم بیرون کشیدین و حالا شاداب و خوشحال نشستم دارم اینا رو می نویستم. هر چی فکر کردم نتونستم راهی برای جبران محبت هاتون پیدا کنم. فقط نوشته های قشنگتون رو جمع کردم تا در یک فایل بذارم که برامون خاطره بمونه. فردا حتما این کارو می کنم. و یک مسئله دیگه نوشتن داستانم رو شروع کردم و از پانزده مرداد سالگرد یکسالگی وبلاگ فصل اولش رو براتون می ذارم. اولین خبر امروز اینه که امروز تولد دانیل رادکلیف بازیگر نقش هری پاتر هست که تولدش رو به هری پاتر و دانیل دوستان عزیز تیریک می گم. امیدوارم فیلم بعدی را به خوبی بازی کنه و از نقشش لذت ببریم. امروز داستان بسیار جذاب طلسم نابخشودنی از سهراب عزیز را براتون آماده کردیم که می تونید روی لینکهای زیر دانلود کنید ولی خواهش می کنم حتما نظراتتون رو بگین: فصل 1 تا 10 فصل 9 فصل 10 فصل ۱۱ پ.1 پنجاه و دومین عکس روز را می توانید با کلید کردن اینجا ببینید. همچنین می توانید با کلید کردن اینجا به محل گالری عکس وبلاگ مراجعه کنید. جملات زیبای امروز رو هم که سحر عزیز فرستادند با هم می خونیم: ۱) به خورشيد اعتقاد دارم حتي اگر ندرخشد، من به عشق اعتقاد دارم حتي اگر تنها باشد، من به خدا اعتقاد دارم حتي اگر ساکت باشد. ۲) زندگي را دوست دارم اما نه در قفس، بوسه را دوست دارم اما نه در هوس، تو را دوست دارم تا آخرين نفس. و جواب جغدها: از کلیه دوستانی که جغد می دن و نظر لطفشون رو اعلام می کنن متشکرم و از این که به علت تعدد نمی تونم جواب همه رو تک تک بدم عذرخواهی می کنم.. در این قسمت پاسخ جغدهایی که دوستان سوال و یا نقدی داشتن رو می دم... *** جیمز عزیز اگه این کارو بکنی خیلی ممنون می شم دوست عزیز. شاد باشی. *** لرد پاتر عزیز فصل های جدید داستان چهار وارث رو توی وبلاگ داستانها می تونید برین بخونید. در ضمن فصل ۳۵ داداش که تموم شده. *** سحر عزیز اول اینکه از حمایتت ممنون. دوما وبلاگ داستانها رو داداش درست کرده بگین کجاش خرابه که اونو هم درست کنن. برای کنفرانس حضوری باید لا اقل ۱۵ نفر جور بشن قطعی. *** پارمیس عزیز امیدوارم بابت اون دفعه که اذیتت کردم از دستم ناراحت نشده باشی و مشکلت هم حل شده باشه. یکی بخند ببینم. خوبی راستی؟ می بینم که حال داداش رو خوب می گیریا. دلم خنک شد! (شوخی) *** لاورهری عزیز داداش نیست منم زبونتون رو بیرمیرم. *** رضا پاتر عزیز همه این مسائلی که می گی عالیه ولی کلی کار و دردسر داره ولی چشم روش فکر می کنم. راستی نقد داداش کجاست؟ *** لرد گوستفسون عزیز داداش گفتند اصلا چنین چیزی نیست و شما یکی از بهترین دوستان ایشون هستین. *** از دوستان مقابل بابت شرکت در درددل تشکر و قدردانی می کنم. امیدوارم بتونم روزی محبتتون رو جبران کنم: رعنا، یک مادر آینده، پارمیس، پویا، خسرو، نازنین، سحر، ابلیس، سینا، روزبه، هری، غزال، mm_ch، مسعود، پروتی، بارون خون آلود، غریبه آشنا، رضا پاتر، سیریوس، ریموس_لوپین، آلبوس دامبلدور، نوا، س.ه.پ، هومن، نئو، لرد گوستفسون، یاشار، عطیه، آندر تیکر و ... اگر نام کسی از قلم افتاده است از ایشون عذرخواهی می نمایم. دوستان لطفا در قسمت جغدهای این پست فقط نقد کنند و نظر بدن و بحث را برای پست بعدی بگذارند. شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 14:6 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو ...
|
|
دوستان عزیز برای مطلع شدن از کل ماجرا ابتدا در پست قبل نامه ای درد و دل یک پدر را بخوانید. و اما من دلم می خواست جوابی بدهم. دلم آزرده شده بود ولی می خواستم جوابی بدم. و اینجا می گم: پدر عزیز یکسال هست که داریم این راه رو با سختی هاش جلو می ریم. این راهی که خیلی ها شروع کردن و ادامه ندادن. راهی که روزها ساعتها وقت می گرفت و وقتی از پشت کلیدهای خسته بلند می شدم کمرم درد گرفته بود. مدتها جمع شدیم. حرف زدیم. چند خواهر و برادر شدیم و خانه ای ساختیم. این خونه کوچیکی که ما درست کردیم جایی بود که به همه محبت می شد. جایی بود که همه همه رو دوست داشتن و وقتی کسی به یکی از ما بد می گفت همه به دفاع بلند می شدن. جایی که مثل بیرون از اینجا مردم نسبت به هم بی تفاوت نبودن. جایی که هر کسی حرمت دیگری رو نگه می داشت. نشده که یکی از ماها به یکی دیگه بدی کنه. حرفی بزنه یا دلی رو برنجونه. اگه حرفی بود رو به من بود. اگه کسی بد می گفت به من می گفت. و من حاضر نبودم شیرینی این جمع رو با اون حرفا از دست بدم. دلم می سوخت. اشکم می ریخت ولی دم نمی زدم. اگه کسی نسبت به ما نامردی می کرد سعی می کردم بپوشونم تا الان جایی باشیم که یه خانواده مهربون با هم زندگی کنن. فکر نکنین جمعمون کوچیک هست. ما خیلی زیادیم. ما یه خانواده کاملیم. جایی که چند تا خواهر و برادر جمع شدن. هم دیگه رو دوست دارن و احترام هم رو نگه می دارن. اینجا به کسی کم محبتی نشده. ولی شما جواب منو بدین پدر. پسر شما دوست داره وقتشو بذاره و بیاد توی این خونه ما. با ما باشه. شما چه خونه ای درست کردین که پسرتون این خونه رو ترجیح می ده؟ چرا تقصیر را دوست دارین از دوش خودتون بر دارین و بر دیگران بذارین. اینجا به کسی بی احترامی نمی شه. چطور فکر می کنین بی احترامی رو کسی از اینجا یاد می گیره. اینجا همه همدیگه رو دوس دارن. چطور فکر می کنین کسی بی محبتی رو از اینجا یاد می گیره. اینجا کسی کسی رو تهدید نمی کنه... چطور فکر می کنین کسی اینجا تهدید رو یاد می گیره؟ اینجا جایی نیست که کسی رو دعوت کنیم. اینجا خونه ماست. کسی نمی تونه ما رو از خونمون بیرون کنه. شما پدر و مادرها گاهی اوقات همه چیز رو توی درس می بینین. ولی اینطور نیست.. شما زمانی ایراد گرفتین که نمره پسرتون رو دیدین. نه زمانی که اخلاق پسرتون تغییر کرد. مطمئنم اگر شما احترام نگاه می داشتید احترام شما نگاه داشته می شد. اگر وقتی برای خانه می گذاشتید وقتی برای خانه می گذاشتند. اگر... شما کسی را آوردید تا بفهمید پسرتان به چه سایتی می رود. می توانستید از خودش بپرسید. شما نگران آینده ما هستید. نگران آینده خودتان نیستید؟ این وضعی که شما دارید وضع ایده آل هست. شما تحصیل کردید و اینک اینجا هستی. موفق بودید. ولی اینک با دلی پر بار به اینجا آمده اید. آینده من و ما با این وبلاگ و امثال این خراب نمی شود. با بی توجهی و بی محبتی. با بی اعتمادی و ... خراب می شود. شما چه معلمی هستید که فکر می کنید اعتیاد و ... از اینجا شروع می شود. محیطی سالم تر از این خانه ما پیدا نکردید تا افترا و تهمت به ما ببندید؟ اگر احترام را نگاه می داشتید مسلما احترام شما نگاه داشته می شد. شما تهدید می کنید که اسم پسرتان را می برید. ولی من می گویم اگر هم این کار را بکنید پسری که ما در خانواده خود او را می شناسیم با حرف شما خراب نمی شود. بلکه توان تربیتی شما بیش از هر چیز دیگر خراب می شود. به تهدید های خود ادامه دهید ببینید کجای دنیا را می گیرید. و من پیشنهادی دارم. طریق زندگی خود را عوض کنید پیش از اینکه مدار زندگی را از دست دهید. و می دانم که شاید حتی نخوانید که چه نوشته ایم اما... و واقعا در یک مورد حق داشتید... افسوس... افسوس... افسوس... اینها را ننوشتم که جوابی بدهم. نوشتم تا با برادرها و خواهر هایم درد دل کنم. نوشتم تا خستگی این یک سال را که روی دوشم سنگینی می کند کمی سبک کنم. نوشتم تا... عضوی از این خانه دوست داشتنی - هرمیون و دادش و حرف های یک مادر آینده عزیز که چه شیرین بر دلم نشست: پدر عزیز سلام و چه زیباست خواندن همدردیهای دوستانم. با هم ایمیل یکی از خواهرهای عزیز را با نام سارا می خوانیم: سلام به دو دوست عزيز و مهربان و صبورم : چقدر خوشحال شدم که متن نامه شما به اون به اصطلاح پدر را خواندم و متوجه شدم که چقدر دوستان روشنفکري دارم. جواب بسيار کوبنده اي داديد که حقيقت را بيان مي کرد و اميدوارم که به جاي اين افراد کساني بيايند که بتوانند از زحمات بسياري که شما مي کشيد قدرداني کنند. به هر حال عزيزانم من که کاملا و با دقت متن نوشته شده اون به اصطلاح پدر را خواندم فکر مي کنم که اين دوست عزيز يادش رفته معلم بودن چيه؟ معلم از ياد دهنده مياد از تعليم دهنده مياد. معلم کسيه که خودش يک چيزي از دانش آموز بيشتر بداند ولي مثل اينکه ما بيشتر از اين دوستمان مي دانيم ما احترام و دوستي را ميشناسيم ولي دوستمان فقط تهديد را مي شناسه . من مد کوتاهي است که همراه اين کاروان دوستي شدم ولي تا به حال نديدم که با اين همه موقعيت که براي به انحراف رفتن بوده اين جمع به غير از عده اي معدود از راه منحرف بشود. يکي از افتخارات من آشنايي با شما دو عزيز و عده اي از هنرمندان جوان و خوش ذوق است که چيزهاي زيادي از آنها ياد گرفتم ، و هنوز هم اميدوارم بتوانم به حد ظرفيتم از اين کاروان دوستي بهره اي بگيرم . خيلي وقتها که خسته از محيط جدي و خشک ميام خانه فکر اينکه اينجا لحظاتي درنگ کنم وجودم را به بالا سوق مي دهد . گاهي مثل بچه ها که ذوق باغ پدر بزرگ را دارند با ذوق ميام و اينجا مي نشينم. تازه داريم رنج و غصه مدتها دوري شما را از سر مي گذرانيم که هميشه سنگها در راه است . کاش بگذارند که مدتي هم شده مثل گذشته ها نچندان دور با هم شاد و خوشحال باشيم . هر چند من فقط سنگ خودم را به سينه زدم و هنوز هم نمي توانم کاري براي خستگي شما بکنم که با فداکاري به ما اين محيط زيبا را هديه داديد ولي ممنونم . شايد نتوانم کوهي از خستگي شما را جابجا کنم ولي اگه حتي به اندازه يک ذره اگه لياقتش را داشته باشم دوست دارم که جابجا بکنم. |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 12:46 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های یک پدر
|
|
داشتم جغدها رو می خوندم که اینو از یک پدر دیدم: من یک پسر دارم که خیلی دوستش دارم و به مناسبت 15 همین سال تولدش 10 جلد هری پاتر رو بهش هدیه دادم. الان دو سال از اون موقع می گذره و اون الان دوم دبیرستانه. اون همیشه تمام فعالیت های درسیشو با موفقیت پشت سر گذاشته اما من وقتی معدل امسال اونو دیدم واقعا یکه خوردم. منی با تمام وجود رنج و زحمت می کشیدم و از دل زن و بقیه ی بچه هام می زدم و بدبختی می کشیدم تا خرج تحصیلشو تو یکی از بهترین مدرسه های غیر انتفاعی بنویسم معدل امسالش شد 17 و 33 صدم. من می دیدم که اون یا درس نمی خونه یا وقتی درس می خونه اصلا حواسپ جمع نیست. از اول تابستان هم برعکس همیشه که مثلا 2 یا 3 ساعت وقتش رو توی اینترنت می گذراند الان حتی به 7 و 8 ساعت هم می رسه که هم هزینه ی تلفن خیلی زیاد شده و هم دیگه اصلا به کلاس های ریاضی که در مدرسش برگزار می شه دقت نمی کنه. از مدرسه منو خواستن و علت رو پرسش کردن اما من جوابی نداشتم. به دنبال علت گشتم و از پسر خواهرم که در امور کامپیوتر قوی بود خواستم که بیاد و در جاهایی که پسرم در آن سایت ها می ره رو پیدا که و او هم گفت تقریبا تمام وقتشو توی این سایت اینترنتی می گذرونه. من هم که به لطف پسر خواهرم تونستم قسمت نظرات اینجا رو پیدا کنم دنبال اسم پسرم گشتم و از طرز حرف زدن و شوخی هاش فهمیدم که با یک نام مستعار در این جا نظر می ده. شما یک عده جوان هستید و می دونم شور و شوق زیادی دارید اما نمی دونم آیندتون چی می خواد از آب در بیاد و من واقعا دلم به حال شما می سوزه. امیدوارم یک روزی همتون سر عقل بیاید و دست از کلل و دعوا بردارید. همه می گویند کتاب جوانها رو سر عقل میاره اما من به شدت از خریدن این کتاب ها متاسفم چون پسرمو به بیراهه کشید. اول معتادی و اوباشی و همه ی خلاف ها هم از همین جور جاها و اجتماعات شروع یشه. من معلمم و کسی جرئت نمی کنه سرشو جلوی من بالا بیاره اما الان می بینم که پسرم با حماقت تمام جلوی بقیه سخنان و فحش های رکیک می دهد. باور کنید الان حدود 1 ساعت و 35 دقیقه است که من دارم این متن رو تایپ می کنم چون جای حروف و کلمات را بلد نیستم. در شبی که پسرم به بهانه ی درس در خانه ی دوستش به سر می برد و خدا می داند چه می کنند. برای شما متاسفم. برای پسرم متاسفم و همچنین ... برای خودم. نمی خوهم حرف های زشت بزنم ولی دارم محترمانه خواهش می کنم دست از سر پسرم بردارید. پسرم اسمت رو نمی گم چون حرمتت از بین نره ولی اگه این متن رو خوندی بدون دلم برای خودت می سوزه و امیدوارم تو رو دوباره با نمرات خوبت ببینم وگرنه از راه دیگری وارد میشم. اسمت رو اینجا می برم تا تمام کسانی که فکر می کنند تو شوخ و با مزه هستی به این پی ببرند که در پشت دیوار پدری با چشمانی خیس در اندیشه ی آینده ی توست. از راهی وارد می شم که تا آخر عمرت جرئت نکنی سرت رو جلوم بالا بیاری. تو هنوز خشم منو ندیدی. پس مواظب باش دیگر اینجا نایی. می دوانم اگه اینترنت رو هم قطع کنم بی فایدست اما تو باید خودت تصمیم بگیری. |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 12:17 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
درد و دل های من و تو (86)
|
|
پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی ... عمرشونو بی هم نفس کز می کنن کنج قفس سلام دوستان این قسمت مخصوص بحث بین کاربران وبلاگ و در مورد موضوعات هری پاتر هست. مثل قبل مدیرش من یعنی داداش هرمیون هستم. بهتر است در مورد موضوع پیشنهادی پایین بحث کنید. متشکرم. توجه! توجه!
خوب انگار من سنگین ترم اصلا موضوعی رو نگم... ولی کم نمی آرم. امروز موضوعمون هری پاتری هست. با هم موضوع جدید رو می خونیم: آیا بوگارت زمانی که برابر مودی قرار بگیرد. به شکل واقعی خود باقی می ماند؟ توضیح دهید. حتما شرکت کنین. حتی اگه اسمتون رو نمی خواین بنویسین. راستی اگه برای نظرسنجی های تستی آینده هم نظری دارین نظرتون رو در پست اول روز بگین که راهش بندازیم. توجه کنید: در صورتیکه نظری و یا نقد و ایده ای دارید در پست قبل بیان کنید.... جغدهای در این قسمت پاسخ داده نمی شود.... متشکریم... شاد باشید و سربلند. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 9:26 توسط هرمیون گرنجر|
|
|
دفتر خاطرات...
|
|
سلام بروبکس خوفین؟ چطور بیدین نبیدین؟ ها من فکر کنم که شما ها دارین قایم موشک بازی می کنین با ما. آخه این همه آدم اینجا موجود هست بعدش هیشکی نمی آد نظر بده. نقد کنه. آخه چرا شما همچی می کنین با ما. خوبه دیگه غر زدن بسه. بابا این فیلم ازدواج به سبک ایرانی رو کی دیده؟ وای اگه ندیدین عمرتون بر فنا چه باحاله این فیلم. نکته جالبش هم اینجاست. اونایی که دیدن بخندن: "خانجون جیگرتو بخورم!" هاهاهاهاهاهااااااااا خوب دیگه باید بگم یه خبر بد دارم براتون. واقعا متاسفم. می دونین من حدود دو سال پیش یه داستانی نوشته بودم به نام دفتر خاطرات جینی. الان دیدم وبلاگ داستان کم داره. به فکرم زد اون داستان رو یه جورایی بازنویسی کردم و براتون آماده اش کردم. داستانش ۱۲ فصل داره. که اولین فصلش رو ای پایین برین بخونین: فصل اول دفتر خاطرات ویرجینا ویزلی و یه درخواست تازه: تبلیغ وبلاگ هری پاتر ۲۰۰۰ ما قصد داریم وبلاگ رو در سایت های مختلف تبلیغ کنیم. برای همین درخواست دارم از بروبچسی که مایلند زحمت بکشن ده بیست خط مطلب در مورد وبلاگ هری پاتر ۲۰۰۰ بنویسین. تا برای ارائه به اونجا بفرستیم. می تونین از مطالب برگزیده وبلاگ هم توی مطالبتون داشته باشین. این مطالب رو به ایمیل وبلاگ یعنی bluestar110@gmail.com بفرستین. دستتون طلا. راستی کنفرانس حضوری هم به حد نساب نرسید و کنسل شد. چه حیف! چه بروبچ بی بخاری! از اونجایی که خبر مهمی نبید مستقیم می ریم می پیچیم سمت چپ. می رسیم به چی؟ بله عکس روز. پنجاه و یکمین عکس روز رو می تونید با کلید کردن همینجا ببینید. قبرستون عکسامون هم که جاش معلومه. جای دوری نیست. همینجا. خوب یه سری جمله زیبای توپ سحر عزیز برامون فرستادند. که با هم می خونیم: عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و در همه حال ما را به ياد دارد. عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست . عشق آن است که يکي براي ديگري چتري شود و او هيچوقت نداند که چرا خيس نشد. قول می دم ایندفه جواب جغداتون رو بدم. فقط یه خورده دندون روی جگر مبارک بذارین. خوب حالا دندون از رو جگرتون بردارین جوابها رو بخونین: چشم باباقوری جان حالا هی شما تیکه بنداز به ما. باشه... می گما شما هی می گی بر می گردم بعدش بر نمی گردی. چه وضعشه برادر من! اهه... *** هومن عزیز بنده منظور از بدرود که گفتی چی بید هان؟ می خوای تنهامون بذاری باز بری؟ راستشو بگو! *** سحر عزیز اولا از جملات خیلی ممنون دوما فعلا هر روز پست داریم دیگه. ببینیم چی می شه... *** سهراب جان شما سروری. کاملا جدی گفتم. من داستان زیاد نمی خونم ولی داستان شما از معدود داستانهایی هست که شروع به خوندن کردم. واقعا کارتون درسته. *** پارمیس خانم... ای دنیا... شما نمی آی بعدش ازمون طلبکار هم هستی؟ ای بابااااا... سر که نمی زنی بعدش میاد می گه... عجبه هان. حالا کی بداخلاقه؟ هان؟ *** رضا پاتر جان همچنان منتظر نقدت هستم. فقط از همین الان بگم که اگه بگی مسائل مثبت ۱۸ داره و این بده دیگه گفته باشم که..... *** هری عزیز اگه یه سر به ولاگ داستانهای وبلاگ بزنی لینک داستانم همش اونجا هست. اینه. *** balck Curse جان در حال حاضر عکس ها باز می شه. ولی خوب شما هم اولین کسی بودی که اعتراض می کرد. می گی چی کار کنم؟ *** ریموس عزیز این حرفا رو نزن عیبه. اصلا مهم نیست. بخند شادی کن! *** لاور هری جان !٫¤٪×،#!٫¤٪×،#!٫¤٪×،# *** مرتضی جان قوانین خاصی نداریم فقط اینکه باید اینکه سوالات رو بپرسی نه تو پست های دیگه. خوب اینم جواب. اولا اینکه می تونی الان دانلود کنی. دوما اینکه داستان رو اگه جای دیگه نذاشتی می تونی به ایمیل ما بفرستی خیلی هم ممنون می شیم. حالا بخند دیگه. باشه؟ *** محمد جان. عمو. ببین این که وگویی درست بید. مشکل اینجاس که نمی شه اینو شارژش کرد و در ضمن نوشته این بیست گیگ که تموم بشه دیگه نمی تونم ترانسفر داشته باشم. ولی بازم ممنون. خوبه. *** پویا جان اینم جواب هرمیون: پویای عزیز از نقد زیبای شما ممنون و این تا جای ممکن جواب هایی است که به فکرم رسید. ۱) این روش جدیدی بود که سعی کردم در داستانم امتحان کنم. که زیاد موفق نبود. ۲) این فکرهای هری هر چند در خواندن شاید مدتی طول بکشد. ولی در سر هری فقط چند ثانیه طول می کشد. درست نمی گویم؟ در ضمن ولدمورت شکی نداشت در برابر طلسم آواداکداورا نمی تواند کشته شود. او از قدرت عشق خبری نداشت. ۳) ناجینی جاودانه ساز ولدمورت است. ۴) در جنگ نهایی می توانست کسی کشته شود و می توانست نشود. چون جنگ زمان زیادی طول نکشید. و از نقاط مثبتی که ذکر کردید متشکرم. دختر و پسرای بد اینجا بحث می کنن. دختر و پسرای خوب اینجا فقط نقد و نظر می دن و می رن بالا بحث می کنن. عزت زیاد. خدانگهدار |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 9:6 توسط هرمیون گرنجر|
|
| قسمتهای وبلاگ |
|
صفحه نخست جغد الکترونیک آرشیو فروشگاه هری پاتر داستانهای وبلاگ گروه ترجمه کلکسیون عکس عکس، محفل ققنوس فیلم، محفل ققنوس |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ شما بی نظیرترین فایل ها - جدید ترین عکس ها و بیشترین اطلاعات را بدست خواهید آورد ... حتما سر بزنید.... همه چیز از هری پاتر شامل عکس و فیلم و خبر و داستان و ...
|
| نویسندگان |
|
هرمیون گرنجر سینا افسانه وصال عزرائیل چو چانگ |
| پیوندهای روزانه |
| آرشیو پیوندهای روزانه |
|
نظر سنجي
|
|
خبرنامه
|
|
جغددونی
|