سلام دوستان
از لونای عزیز ممنون که طبق معمول منو شرمنده کرد.
از روح عزیز بابت پیام بلند و بالاش ممنونم. گفته بودی که ترجمه کنم منم خلاصه کل داستان رو گذاشتم براتون. در ضمن من متاسفانه نمی دونم چرا نتونستم وبلاگت رو باز کنم ایراد می گرفت. دوباره امتحان می کنم. بازم بیا این طرفا. ممنون
دوست عزيزمون در مورد اسنيپ مطلبي نوشته توي اين آدرس:
http://albusandharry.mihanblog.com
در جواب به مطلب من. من دلايل اين دوست رو مي ذارم دلايل منو هم كه خوندين.
اولين اشتباه و بدي اسنپ همين بود كه قسم ناشكستني خورد. نظر آرتور ويزلي و عصبانيت او از اينكه جورج و فرد چه كار كردند بزرگترين جوابي است كه به اين طلسم مي توان داد. تحت هيچ شرايطي نبايد اينكار را كرد. دامبلدور نمي توانست از متحدانش اين طلسم را بگيرد؟ البته معلوم است كه پليد ترين كارها فعلي است كه مرگ كسي را سبب شود. چه اون انسان خوب باشد چه بد!!!
وظيفه دراكو باز كردن هاگوارت بود و دامبلدور لقمه اي بزرگتر از دهن خود والده مورت بود و با اين حساب كشتن دامبلدور جز وظايف مرگ خواران بود و حتي اسنپ وظيفه كشتن او را نداشت. شايد براي اينكه در صورت شكست هنوز جاسوس بماند.
صورت پر از تنفر اسنپ باعث شد دامبلدور ناله بكند. اينكه پشت دامبلدور شكست. كمرش خرد شد. كسي كه اينهمه از او خبر داشت خنجر بدست به سمت او مي آمد. حرف دامبلدور از اول اين بود مرگ بدترين چيز نيست. و البته بدترين چيز بودن و بي توجه ماندن است.
اسنپ هري را نكشت به سه دليل:
يك: (از ديد هري) پس منو هم بكش اي آدم ترسو. همونطور كه خودتون همه فهميديد منظور آزار هري بود.
دو: پيروي از دستور والده مورت. اينكه والده مورت تحقير شده بود و مي خواهد شخصا هري را بكشد.
سه: تلافي كاري كه جيمز پاتر كرده بود.
البته اسنپ زنده خواهد ماند.... بله رسم روزگار اينطور است. خوب ها مي روند و بي لياقت ها مي مانند يا در حسرت يا در تباهي
خوب این از دلایل دوستمون بود. حالا باز جواب من:
گفتید که بزرگترین اشتباه اسنیپ این بود که قسم ناشکودنی خورد من این رو قبول دارم که اشتباه بود ولی این اشتباه بزرگی نبود. دل اسنیپ به حال مادر مالفوی سوخت و این کار رو کرد. دلرحمی چیزی نیست که یک شیطان داشته باشد. عشق در دلهای پاک وجود دارد.
گفتید که وظیفه دراکو باز کردن در هاگوارتز بوده ولی اگه به خلاصه فصل ۲۸ در وبلاگ من مراجعه کنید می بینید که دامبلدور به مالفوی می گه که وظیفه تو کشتن من بوده. و اون گردنبندی رو که برای کتی بل فرستاد و یا اون شربت که هدفش دامبلدور بود توسط مالفوی و برای کشته شدن دامبلدور بود. و البته در کتاب بسیار واضح هست.
گفتید نفرت اسنیپ. نفرت اسنیپ از دامبلدور نبود از کاری بود که به دستور دامبلدور مجبور به انجام ان بود. از قتل. به خاطر بیاورید که قبل تر در کتاب هاگرید برای هری گفت که شنیده اسنیپ به دامبلدور می گفته این کار رو از من نخواه این کار خیلی سخته و...
از دلایل اینکه اسنیپ هری رو نکشت. به نظر من اینطور نیست بلکه اسنیپ حتی با هری مبارزه سنگینی هم نکرد بلکه به او نصیحت کرد که ذهنش رو محفوظ بداره. چرا اسنیپ باید این کار رو می کرد؟
بعد از مرگ دامبلدور هم مک گانگول گفت که دامبلدور دلیل بسیار معقول و صد در صدی داره که اسنیپ آدم بدی نبوده. دامبلدور به هر کسی اعتماد نمی کنه.
با توجه به نظر سنجی ای صورت گرفته در وبلاگ هم اکثریت بر این گمان دارند که اسنیپ انسان خوبی است هرچند این را بگویم که من از اسنیپ خوشم نمی آید.
به نظر من واضح است که اسنیپ فقط از دستورات دامبلدور تبعیت کرده. دامبلدور زمانی که علامت شوم رو روی مدرسه دید اولین چیزی که گفت این بود که باید اسنیپ رو ببینم معلوم هست که در این ورد از قبل با اسنیپ صحبت کرده است.
منتظر ادامه بحث هستم.
شاد باشید و سربلند
خدانگهدار